انسان با اختيار و يا بي اختيار (توضيحي آسان براي درک قضا و قدر)

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

اختیار

موضوع اختيار داشتن و نداشتن يکي از موضوعاتي است که از سالهاي قديم ذهن بسياري از مسلمانان را بخود مصروف نموده است، و در اين زمينه حتي مکتب هاي فلسفي عجيب وغريبي مانند قدريه و جبريه و غيره ظهور نموده است.

اين موضوع يكي از موضوعات سؤال برانگيز در عصر امروزي نيز ميباشد، و از زمانهاي قديم در اين موضوع اختلافاتي وجود داشته است، علت اساسي اين مشكلات، بحث هاي فلسفي، منطق، و علم کلام در اين مورد ميباشد كه اين بحث ها نه تنها نتوانسته است مشكل را حل نمايد، بلكه بعضي ها را از دايرهء ايمان خارج نموده به الحاد و بي ديني كشانده است. ولي آنانيكه قرآن عظيم الشان را کتاب هدايت به شکل حقيقي آن دانسته اند، و بخوبي درك نموده اند كه پاسخ همهء سؤالات در قرآن كريم است، و پيامبراسلام (صلى الله عليه وسلم) مفسر بزرگ قرآن معرفي شده، با تفکر و تدبر قرآن عظيم الشان را با سنت صحيح پيامبر (صلى الله عليه وسلم) مطالعه نموده موضوع قضاء و قدر را نيز بخوبي درك كرده اند و به بسيارساده گي اين حقيقت را فهميده اند. براي فهميدن موضوع تقدير (قضاء و قدر) لازم است سوالات ذيل را جواب بگوييم: سوال اول: آيا انسان اختيار دارد و يا مجبور کامل است؟ جواب: همانگونه که انسان در ساختمان فيزيکي جسم خود به دو بخش ارادي وغير ارادي تقسيم شده است، چنانکه بعضي از اعمال جسم تحت اراده او نيست و بعضي ديگر در اختيار خودش هست؛ در امور معنوي نيز بين دو حالت قرار دارد، اول: حالت اجباري است که بنام (قضاء ي تکويني) ياد ميشود که در آن اختيار ندارد، و لذا مسووليتي هم ندارد. چنانچه در قسمت اعضاي غير ارادي وجود خود مسووليت ندارد، و هيچ وقتي محاسه نميشود که معده اش امشب چقدر کار کرده است، و قلبش چقدر خون توليد کرده است. دومي: حالت اختيار است که به (قضاء ي تشريعي) تفسير شده است، که مانند اعضاي ارادي انسان اختيارش بدست خود انسان ميباشد، بنابراين مسووليت هم دارد. هرگاه کسي دست خود را در جيب کسي کند حتما در نزد پليس مجرم شناخته ميشود، زيرا وي در گذاشتن دستش اراده واختيار دارد، به همين سان در اموريکه به قضاء ي تشريعي تعلق ميگيرد براي انسان اختيار داده شده است که در آن مسووليت دارد. بنابراين مسئوليت انسان صرفا در اموري است که در آن اختيار دارد. و در موضوع قضاء ي تکويني چون صلاحيت ندارد، بنابراين مسووليت هم ندارد.

در اين درس موضوعات ذيل قابل تحقيق ميباشد:

1 -... قضاء چيست، کدام امور مربوط به قضاء ست، وظيفهء انسانها در مورد قضاء چيست، و حکم قضاء چي ميباشد؟

2 -... قدر چيست، کدام امور مربوط به قدر است، وظيفهء انسانها درمورد قدر چيست، و حکم قدر چي ميباشد؟

3 -... در امور اختياري انسان از کدام چيز ها معاف ميباشد؟

4 -... نوشتن اعمال انسان چگونه است و سوالي که مطرح ميگردد اينست که وقتي اعمال کسي نوشته شده است، بنابراين اگر وي اين عمل را انجام ميدهد چرا ملامت شود؟ زيرا اين امور را الله جل جلاله نوشته است؟

5 -... وقتي کسي کشته ميشود، در تقديرش نوشته شده است، بنابراين قاتل چرا محاکمه ميگردد؟

6 -... فهم و درک قضاء و قدر چي منفعتي براي انسان دارد؟ الف) قضاء: قضاء در لغت: قضاء در لغت به معاني مختلفي چون خلق، دانستن و اعلام نمودن، امر، الزام نمودن، رسيدن به حقيقت، اراده و غيره ميايد. امام قرطبي در تفسير «جامع الاحکام» در ذيل تفسير آيت شريف «بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (البقرة: 117) مينويسد:

علماء ميگويند که کلمهء (قضي) لفظ مشترك است و به معاني مختلف ميايد:

1 -... به معناي خلق مثل: «فَقضا هُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ» (فصلت: 12). هفت آسمان را در دو روز خلق نمود.

2 -... به معناي دانستن واعلام نمودن مثل: «وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ» (الإسراء: 4). و در كتاب آسمانى [شان] به فرزندان اسرائيل خبر داديم. 3 -... به معناي امر، مثل: «وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ» (الإسراء: 23). امر نمود پروردگارت که بجز او را عبادت نکنيد.

4 -... به معناي الزام نمودن وجاري نمودن، بنابراين حاکم را قاضي ميگويند.

5 -... به معناي رسيدن به يک حقيقت، مثل: «فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الْأَجَلَ» (القصص:29). چون موسى آن مدت را به پايان رسانيد.

6 -... به معناي اراده، مثل: اين قول خداوند: «إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (آل عمران: 47). هنگاميکه کاري را اراده نمايد برايش ميگويد شو ميشود. قضاء در اصطلاح: قضاء در اصطلاح قرآني به دو نوع استعمال شده است:

1-... قضاي تکويني (عالم هستي): (امريکه به عالم هستي تعلق ميگيرد).

2 -... قضاي تشريعي (قضا ي قانوني): (قضا يي که در رابطه به امور عملي انسانها تعلق ميگردد).

1- قضا ي تکويني (عالم هستي): هنگاميکه قرآن قضاء را در مورد عالم هستي، جهان موجود و جهان هستي استعمال ميکند، آنرا ميتوان چنين تعريف کرد که: قضاء در مورد عالم هستي عبارت از: امور اجباري و تحميلي است که بر انسان بصورت اجباري تطبيق شده، و مخلوقات در مورد آنها نه صلاحيتي دارند و نه هم مسووليتي.

اموريکه به قضا ي تکويني (عالم هستي) تعلق ميگيرند به پنج دسته تقسيم ميگردد:

1- ساختمان طبيعت: مثل ساختمان زمين، آسمان، آفتاب، مهتاب، ساير سياره ها وکهکشانها وغيره. «فَقضا هُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍِ» (فصلت: 12) در مورد آسمانها فيصله نمود که هفت آسمان باشند. «بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (البقرة: 117).

2 - حوادث طبيعي: مثل زلزله ها، سيلاب ها، وغيره آفات طبيعي.

3- ساختمان انسان: رنگ، پوست، بلندي وغيره.

4- ارتباط انسان به قوم، طايفه، کشور، ولايت و غيره.

5- اختيار کتابهاي آسماني، پيامبران، زبان کتابهاي آسماني، وظايف ملايکه ها، تعيين اجل هر کس وغيره.

حکم قضا ي تکويني:

در قضا ي الهي بايد نکات ذيل را مراعات نماييم:

1 -... ايمان به قضا ي الهي.

2 -... تسليم به قضا ي الهي

3 -... نداشتن صلاحيت انسان در قضا ي تکويني.

4 -... ملامت نکردن کسي به آنچه به اساس قضا ي تکويني بر وي تحميل شده است، مثل زبان، قوم، نژاد و غيره.

2 - قضاي تشريعي (قانوني): قضا ي تشريعي يا قانوني عبارت است از سنت اللهي به انجام دادن اموري که اختيار آن به خود مخلوقات داده شده است، و اين قضاء بمانند قوانيني است که مثلا از طرف دانشگاه براي محصلين نافذ گرديده که بايد يک محصل دريک ترم حضور لازم را داشته باشد تا بتواند در امتحان نهايي شرکت داده شود، و بايد حداقل 50 درصد نمره را در امتحان هر درس بدست آورد تا کامياب شود. که اين فيصله از طرف مقامات عالي دانشگاه صورت گرفته ولي اين امر به شکل اجباري نيست که محصل اختياري نداشته باشد، بلکه به وي اختيار داده شده که هرگاه مطابق اين فيصله ها عمل نمود، کامياب ميگردد در غير آن مجازات ميشود. به همين سان قضاي تشريعي نيز براي مخلوقات بيان شده است که اين اوامر را انجام دهند، و براي آنها در آن زمينه اختيار داده شده است که انجام دهند يا ندهند، که درصورت تطبيق پاداش داده مي شوند و در صورت عدم تطبيق آن، مجازات ميشوند. مثلا اين قول خداوندکه مي فرمايد: «وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا» (الاسراء: 23). يعني: و پروردگار تو امر نمود كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد. در اين آيت شريف اگر چه الله جل جلاله فيصله نموده است که انسان نبايد به غير از ذات الله جل جلاله کسي ديگري را عبادت کند، و همچنان بايد با والدين خود احسان کند، ولي به انسان اختيار داده است، و هرگاه خواسته باشد در زندگي خويش احکام الهي را مراعات نمايد مورد عنايت الهي قرار گرفته مستحق جنت ميگردد، و هرگاه بر خلاف آن عمل کند مستحق عذاب ميشود.

اموريکه مربوط به قضاي تشريعي برميگردد: 1 -... ايمان به وجود و وحدانيت الله (جل جلاله) و به آنچه که امر نموده است.

2 -... عمل مطابق آنچه که الله (جل جلاله) دستور داده است.

حکم قضاي تشريعي:

1 - در قضاي تشريعي اگر چه حکم الله (جل جلاله) به انجام دادن آنهاست، يعني الله امر کرده است که انسان بايد اعمال نيک را انجام دهد و از اعمال زشت خود داري نمايد، ولي سنت اللهي اينست که انسان مختار باشد تا خودش به اختيار خود توحيد را اختيار کند، و اعمال نيک انجام دهد، ايمان داشته باشد، و از بدي ها اجتناب ورزد، و اگر مخالف دستور خداوند اعمالي را انجام دهد، نيز براي وي اختيار داده شده است، ولي بايد مسئوليت آنرا نيز عهده دار باشد، زيرا از انجام آن نهي شده است و قبلا به وي اخطار داده شده است.

2 - در عمل نمودن به احکام الهي که مربوط قضاي تشريعي ميگردد، انسان مورد مکافات و در مخالف با آن مورد مجازات قرار ميگيرد. ب) قدر: قدر در لغت: قدر در لغت «اندازه كردن» را گويند.

قدر در اصطلاح عقيدهء اسلامي: خلق اشياء، غرايز، حاجات عضوي، اعطاي خواص براي اشياء، غرايز و اعضاء و غيره ميباشد. بعنوان مثال الله (جل جلاله) به ما دست داده است و آنرا خلق کرده، در اين دست دو توانايي را الله (جل جلاله گذاشته است: يکي توانايي انجام امور مثبت و ديگري توانايي انجام امور منفي. ما ميتوانيم با دست خود کارهاي مثبت کنيم، به فقرا و مساکين کمک کنيم، در کامپيوتر امور علمي خويش را ترتيب وتنظيم کنيم، به تاليف کتابهاي علمي بپردازيم، ولي در مقابل با اين دست هم ميتوانيم کار هاي زشت و ناروا را انجام دهيم، بسياري از کار هاي زشت توسط دست صورت ميپذيرد. و اکنون قدر به اين معناست که الله (جل جلاله) هر دو توانايي را در دست ما گذاشته است، ولي اختيار استفاده از آن را به ما داده است و ما کاملا اختيار داريم که از دست خود به يکي از اين دو غرض استفاده کنيم. به عبارت ديگر، قدر (قابليت خير و شر است که در اشيا و اعضا ميباشد) يعني براي اشياء و اعضاء، توانايي استخدام آنرا در امور مثبت و منفي داده است. الله جل جلاله انسان، حيوانات، وسايل وغيره را خلق نموده، در وجود انسان غرايز خوردن، نوشيدن و جنسي را خلق نموده است، براي هر كدام خواصي را خلق نموده است مثلا: براي انسان دست خلق نموده كه ميتواند با دست خويش اعمال خير و شر را انجام دهد. براي انسان چشم خلق نموده كه ميتواند بواسطه آن به خوبي ها يا زشتي ها نظر نمايد. براي انسان عقل خلق نموده كه ميتواند بواسطه آن اعمال خير و شر را تفكيك نمايد. و همچنان براي انسان ساير اعضاي بدن را خلق نموده كه ميتواند بواسطه آنها اعمال خير و شر را انجام دهد. همچنين الله جل جلاله وسايلي را مانند چاقو، كارد، آتش، آب و غيره خلق نموده که قابليت بريدن، سوزاندن و گرم کردن، غرق و سيراب کردن را دارند و انسان ميتواند بواسطه آنها در اعمال خير و شر استفاده نمايد. بنابراين خلق انسان، غرايز انسان، وسايل و اشياء، همه از طرف الله (جل جلاله) بوده، و خواص اين وسايل كه خير و شر است همه را الله جل جلاله به اين وسايل داده است كه بدين اساس (اندازه خير و شر همه از جانب الله (جل جلاله) ميباشد).

اموريکه مربوط به قدر ميگردد:

1 - آنچه مربوط به الله (جل جلاله) ميشود: خلق اعضاء است که در آنها دو صلاحيت را گذاشته است: الف: صلاحيت انجام امور مثبت و خير. ب: صلاحيت انجام امور منفي و شر. بنابراين تمامي اعضاي وجود انسان ميتوانند هم در امور مثبت استفاده شوند و هم در امور منفي.

2 - آنچه مربوط به بنده ميشود: به اساس رحمت الهي بنده گان داراي اعضاي مختلف ميباشند، بنابراين در اين اعضاء انسانها اختيار دارند که ازين اعضاء به هر نوعي خواسته باشند استفاده نمايند. انسانها ميتوانند: الف: به اختيار خود اين اعضاء را در کار هاي مثبت و خير به کار اندازند. ب: انسانها ميتوانند که اين اعضاء خويش را در کارهاي منفي و شر به کار اندازند.

بنابراين در اعضاي بدن که به اختيار و اراده انسان هستند، انسان اختيار داشته و مسئوليت هم دارد. همچنان در اين مورد از جمله معتقدات ما ايمان به بودن اندازه خير و شر از جانب الله جل جلاله مي باشد و بخاطر وضاحت مفهوم آن خوب است مثالي را از دنيا بياوريم. شخصي بنام احمد شغلي دارد که کارد، چاقو و قيچي ميسازد، اين شخص اين وسايل را ساخته در آنها دو صلاحيت را ميگذارد، هم صلاحيت استفاده مثبت از اين وسايل و هم صلاحيت استفاده منفي. اکنون انسان ميتواند از يک کارد در آشپز خانه استفاده نمايد و ياهم از آن در قتل کسي استفاده کند. هرگاه کسي بنام محمود توسط اين کارد قتل نمايد، و ادعا کند که مقصر احمد است هيچکسي سخنش را نمپذيرد، زيرا احمد کارد را ساخته و در آن صلاحيت استفاده در خير و شر را نهاده است، ولي اختيار استعمال اين وسيله بدست محمود بوده است. به همين سان در اعضاي انسان، الله جل جلاله دو صلاحيت را نهاده است، دست انسان ميتواند در خير استعال شود و هم در شر، ولي مسئوليت استعمال آن به دوش انسان است، زيرا اوست که اختيار استعمال آنرا دارد. بر اين اساس تمامي مسووليت هاي انسان به اساس اختيار و صلاحيت داشتن وي است و هرگاه اين صلاحيت نباشد او نيز هيچ مسووليتي نمي داشت. کمک هاي الهي براي رسيدن انسان به نيکي ها: بايد بدانيم که الله (جل جلاله) با وجود اينکه در اعضاي انسان صلاحيت هاي مختلفي را خلق نموده است ولي هيچگاه براي بنده گانش ظلم و کفر را نميخواهد. قرآن عظيم الشان ميفرمايد: «وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِلْعِبَادِ» (غافر: 31). الله براي بنده گان ظلم را نميخواهد. و همچنان مي فرمايد: «وَلَا يَرْضَى لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ» (الزمر: 7) الله به کفر بنده گان رضايت ندارد. ابن كثير در تفسير اين آيت ميگويد: «الله جل جلاله كفر را خوش ندارد و كسي را به کفر امر نميكند. براي اينکه انسان به ايمان و نيکي ها سوق داده شود، با وجود اينکه الله جل جلاله به وي اختيار داده ولي کمک ها و رهنومدهايي هم نموده، تا انسان در رفتن به راه نيک و استفاده مثبت از اعضاي خويش راه حق را به آساني يافت نموده و به راه مستقيم حرکت نمايد: 1 -... نعمت عقل: الله جل جلاله براي انسان عقل داده است که همکار وي در رسيدن به نيکي ها ميباشد.

2 -... نعمت علم: براي انسان امکانات داده تا هر روز در پيشرفت علم سعي و تلاش ورزد و ضروريات زنده گي را تامين کند، و به شناخت حقيقت ها توانايي حاصل نموده تا سعادت دنيا و آخرت را نصيب شود. 3

-... نعمت وحي و ارسال پيامبران: براي انسان كتاب هاي آسماني در زمانا مختلف نازل نموده و در آن کتابها راه خير و شر را بيان داشته است، تا انسان در دانستن حق و باطل مشكلي نداشته باشد. و اين کتاب ها را توسط پيامبران فرستاده است، تا ايشان امور حق را براي امتهاي خويش تبليغ نمايند و مفهوم کتاب خدا را برايشان واضح سازند. و بعد از پيامبران، علماي اسلام هستند که جانشين پيامبران مي باشند و بعنوان خدمتگذاران دين 24 ساعته به شکل رايگان در خدمت همه قرار دارند.

4 -... نعمت اختيار: الله جل جلاله براي انسان اختيار داده است: الف: اختيار پذيرش دين و يا رد آن. ب: اختيار درگفتن و نوشتن. ج: اختيار در انجام اعمال. د: اختيار در خود داري از اعمال. هـ: اختيار در خوردن و نوشيدن. و: اختيار در كسب حلال و حرام. بنابراين اين يك سلسله آزادي هايست كه الله جل جلاله براي انسان داده و او را كاملا اختيار داده است. بعضي از اشخاص ميپرسند كه مثلا: الله جل جلاله كسي را كافر و يا گناهكار خلق نموده است، اين كار وي به رضايت الله جل جلاله شده است، پس چرا او را عذاب ميدهد؟ بايد گفت كه اين سؤال غلط است، زيرا:

1 - الله جل جلاله تمامي انسانها را با ايمان فطري خلق نموده است و مينمايد، پيامبر صلي الله عليه وسلم ميفرمايد: «کُلُّ مَولَُودٍ يُولَدُ عَلَي الفِطرَة فَأبوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ أو يُنَصِّرَانِهِ أو يُمَجِّسَانِهِ». بخاري (1385). يعني: «هر انساني بر فطرت] دين اسلام [به دنيا مي آيد، ولي پدر و مادرش او را يهودي مي کنند يا او را نصراني مي گردانند يا او را مجوسي مي نمايند».

2- در جواني و بلوغ عقلي؛ هر کسي ميتواند دين خود را تغيير دهد و دين ديگري اختيار نمايد، که اين ايمان بنام ايمان کسبي است که به ارداه انسان اختيار ميگردد.

3 - خداوند راه حق و باطل را بيان داشته تا انسان به اختيار خويش، راه خوب و بد را دانسته، خوبي ها را اختيار نمايد.

4 - عقل برايش عنايت فرموده تا خوب و بد را تفکيک نمايد.

5 - خداوند در اموريکه اختيار ندارد، مجازاتش نميکند. مثلاً در اموريکه مجبور گردد و کسي آنرا بزرو بروي تحميل کند مجازات نميشود. اين انسان معناي اين آيت مبارك را نفهميده است كه الله جل جلاله به كفر و يا گناه كردن بنده گان خويش راضي نميباشد.

«وَلَا يَرْضَى لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ» (الزمر:7) الله به کفر بنده گان رضايت ندارد. جواب يک شبهه: اکنون سوال ديگري مطرح ميگردد اينکه: هرگاه اعمال انسان قبل از تولد وي نوشته شده باشد، پس انسان مجبور ميگردد که آنچه برايش نوشته شده است را انجام دهد، پس تقصير انسان در چيست؟

در پاسخ اين سوال بايد نکات ذيل را بدانيم:

1 -... اين امور بر اساس علم الهي نوشته شده است، و علم الله جل جلاله با علم مخلوقات فرق دارد، علم مخلوقات تنها به امور ظاهري است، اما الله (سبحانه و تعالي) عالم به امور آشکار و غيب (گذشته و حال و آينده) است.

2 - ... علم الله جل جلاله قبل از تجربه ميباشد، الله ميداند که فلان شخص، فلان کار را به اختيار خويش در فلان وقت انجام ميدهد. بنابراين لازم است که فرق بين علم الله جل جلاله وعلم انسان را در يک عنوان خاص مورد مطالعه قرار دهيم.

3 -... نوشتن اعمال بالوصف است نه بالحکم، که اين موضوع را تحت عنوان خاصي ميخوانيم. فرق بين علم الله (جل جلاله) وعلم انسان: علم الله (جل جلاله) قبل از تجربه و بدون نياز به وسيله حاصل است، زيرا علم الله (جل جلاله) قديم، كامل و ازلي ميباشد. ولي علم انسان بعد از تجربه است و بواسطه وسايل حاصل ميگردد، زيرا علم انسان جديد، ناقص، و نوپيدا ميباشد، مثلا: وقتي دانشمندان مولکول آب را تحليل و تجزيه نمودند، بعد از تجربه هاي لابراتواري درك نمودند كه آب از هيدروژن و اكسيژن تشكيل شده است، و اين فرمول ( H2O) را از مولکول آب بيان داشتند، دانستن اين فرمول بعد از تجربه و تجزيه آب، توسط وسايل حاصل گرديد، ولي الله (جل جلاله) ضرورتي به تجربه ندارد، و اين موضوع را كه آب از چي تشكيل شده است، قبل از تجربه ميدانست، زيرا خودش خالق آب است. الله (جل جلاله) مخلوقات زيادي را خلق نموده كه بعضي از اين مخلوقات بسيار كوچك ميباشند و دانشمندان علوم طبيعي آنانرا ميكروب مينامند، لويي پاستور در قرن بيستم توانست که ميکروب را کشف نمايد، و انسانها زماني توانستند که ميکروب را بشناسند و ببينند که ميكروسكوپ ساختند و به كمك اين وسيله حيوانات بسيار كوچك ميكروبي را درك نمودند، بنابراين علم انسان بعد از تجربه و محتاج وسايل ميباشد، ولي الله (جل جلاله) از موجوديت ميكروب و سايرمخلوقاتيكه از ديد انسان دور هستند قبل از كشف و اختراع اين وسايل با خبر بوده است، زيرا او خودش اين مخلوقات را خلق نموده است. زماني ما انسانها شخصي را قاتل و مجرم ميدانيم كه جرم او ثابت شده و دلايل و ثبوت بدين امر داشته باشيم، و هرگاه كسي از ما بپرسد كه چرا فلان شخص را مجرم و قاتل ميگوييد؟ ميگوييم كه نظر به دلايل و شواهد، اين شخص چند روز قبل جرمي را انجام داده و مرتكب اين قتل شده است. بنابراين ما با تجربه و شواهد دانستيم كه فلان شخص مجرم وقاتل است. ولي در مقابل بايد بدانيم كه الله (جل جلاله) به اساس علم قديم خويش كه به وسايل، دلايل، ثبوت وغيره ضرورت ندارد، ميداند كه فلان شخص در فلان ساعت فلان جرمي را به اراده و اختيارخود انجام ميدهد. حال الله (جل جلاله) بر اساس همين علم قديم خويش به قلم امر کرد كه اين علم الهي (و رويداد) را بنويسد (يعني بر اساس علمي که از آينده دارد به قلم امر کرد که بنويسد: فلان شخص در فلان ساعت فلان جرمي را - به اختيار خود - انجام ميدهد) پس در اينجا خداي متعال چون به آينده علم دارد، و مي داند که انسانها در آينده چه کاري را با اختيار خود انجام مي دهند، تنها به قلم امر مي کند که آن اعمال را بنويسند، و جبري درکار نبوده تنها نوشتن کارهايي است که در آينده اتفاق مي افتند، و از اينكه انسان عمل نيك يا بدي را به رضايت خود انجام ميدهد، و در انجام آن كاملا اختيار دارد، نميتوان گفت كه الله (جل جلاله) او را به اين كار مجبور نموده است، زيرا اراده و اختيار انسان اساس پاداش و جزاء ميباشد. مثال: اكنون در جهان وسايلي كشف شده كه قبل از وقوع حادثه خبر ميدهد، كه اين حادثه رخ ميدهد، مثلا: اداره هوا شناسي بر اساس وسايل دست داشته خود؛ سرعت ابر، نوعيت ابر و خط السير ابر را مراقبت نموده، خبر ميدهد كه فردا در فلان منطقه امكان باران، برف، طوفان و غيره است، حال کارشناس هواشناسي بر اساس اين اطلاعات، وقايع را در کاغذي ثبت مي کند و مي نويسد و در دفتري مکتوب نگهداري مي کند، اكنون كسي نميتواند ادعا كند كه ادارهء هوا شناسي ابر را مجبور ساخت تا در فلان مکان بارش نمايد! زيرا اين اداره تنها بواسطه وسايل خويش توانسته كه خبر دهد كه مثلا ابر در اروپا است، و به طرف ايران و افغانستان در حركت است، سرعت ابر چقدر ميباشد، و سمت حركت آن كدام جهت است، بدين اساس ميگويد كه ساعت چند امكانات بارنده گي موجوداست و سپس تمام اين احتمالات را در دفتري ثبت مي کند، ولي ابر را مجبور نساخته است كه بدين جهت حركت كند. به همين سان الله (جل جلاله) وسايل را خلق نموده و در وسايل خاصيت هايي را نهاده است که ميتوانند عملي را انجام دهند، و علم به آينده دارد و مي داند که فلان انسان در فلان زمان فلان عمل را به اختيار خود انجام مي دهد، سپس به قلم امر کرده تا اين عمل آن انسان را بنوسد، ولي هيچکسي را مجبور نساخته که عملي بد يا نيکي را انجام دهد و يا دست به جرمي زند. «نوشتن اعمال بالوصف است نه بالحکم»: امام ابوحنيفة (نعمان بن ثابت) رحمه الله در عقيده اسلامي كتابي بنام «فقه اكبر» تأليف نموده، ميگويد: الله (جل جلاله) تمامي اشياء را اندازه نمود و لكن نوشتن اين امور به وصف يا صفت است نه به حكم. در اين جا لازم است بين «توصيف» نمودن اعمال و «حکم» نمودن اعمال فرق نماييم: «حکم» نمودن اعمال: حکم در اجراي عمل اينست که مثلا الله (جل جلاله) حکم نمايد که فلان کار بايد روي دهد. امام ابوحنيفة رحمه الله ميفرمايد: الله (جل جلاله) حکم نکرده است که فلان شخص نماز بخواند و فلان شخص نماز نخواند، واگر چنين ميبود انسان اختيار نميداشت و لذا نماز را به مجبوريت ميخواند، وبه مجبوريت نمازش را ترک ميکرد، ولي برعکس آن انسان در خواندن ونخواندن نماز خويش اختيار دارد. «توصيف» اعمال: منظور از توصيف نمودن اعمال و نوشتن آنها با وصف آن اينست که: الله (جل جلاله) با علم قديم خود ميداند که مثلا خالد صبح وقت به اختيار خود از خواب برخواسته وضو ميگيرد، به اختيار خود به مسجد ميرود، به اختيار خود بعد از نماز، قرآن شريف تلاوت ميکند، بعد به اختيار خود درسهاي خود را ميخواند. و شخص ديگري برعکس آن؛ ساعت نُه صبح از خواب برخواسته، به اختيار خود وضو نمي گيرد، به اختيار خود نماز نميخواند، به اختيار خود قرآن کريم را تلاوت نميکند، و به اختيار خود به مجرد برخواستن از خواب به شنيدن موسيقي گوش ميدهد. اين دو شخص اين اعمال را انجام دادند، ما انسانها وقتي در مورد آنها سخن ميگوييم که روزي به خانه آنها رفته اين اعمال آنان را مشاهده کنيم، زيرا علم ما بر اساس تجربه ميباشد، ولي الله (جل جلاله) قبل از آن ميداند که او اين کار را به اختيار خود انجام ميدهد به اين اساس اعمال آنانرا به اساس علم غيب خويش نوشته است، و اين نوشتن دليل بر جبر و اجبار آن دو شخص به انجام اين کارها نبوده، بلکه دليل بر علم مطلق الهي به اعمال آتي انسانهاست. در اينجاست که اگر ما علم الله تعالي را مثل علم خود (انسان) قياس کنيم حتما براي ما مشکل اعتقادي پيدا ميشود، ولي هرگاه بدانيم که علم الله علم غيب است، و ضرورتي به تجربه ندارد، و کاري را قبل از انجام آن ميداند که انجام ميشود، بنابراين مشکل ما در اين قسمت حل ميگردد. ابو المنتهي سخن امام ابوحنيفه را چنين شرح نموده است: «منظور امام اينست كه الله (جل جلاله) تمامي اين اشياء را با «اوصاف» آنها در لوح محفوظ نوشته است، او ميگويد: الله چيزي را به شكل «حكم» ننوشته است كه گفته باشد: زيد مؤمن باشد، وعمرو كافر، و هرگاه چنين مينوشت، زيد به ايمان مجبور ميبود، وعمرو به كفر. و در خاتمه ميگويد: منظور از سخن امام ابوحنيفه كه (الله جل جلاله اشياء را با اوصاف آنها نوشته نه به حكم) نفي نمودن مجبور ساختن بنده ها در کار شان ميباشد». ابوالمنتهي، ص: 36 - 37.

نکات اساسي در موضوع قضاء و قدر:

1) انسان مطابق اراده و اختيار خودش در مقابل الله جل جلاله مسؤوليت دارد. و هرگاه انساني جرمي را بدون اراده خويش مرتكب گردد، و يا كاري به زور بر وي تحميل و انجام پذيرد او مسؤوليتي نزد الله جل جلاله نخواهد داشت.

2) موضوع قدر به الله جل جلاله تعلق دارد، وانسان بايد مطابق مسؤوليت خويش عمل كند و در امور الهي مداخله نكند.

3) انسان نميداند كه در تقدير وي چه نوشته شده است، و نمي داند که سرانجامش خير است يا شر، بلکه اين امر را خودش با اختياري که خدا به وي داده تعيين ميکند؛ کافيست تا بر اساس احكام الهي اعمال نيك انجام دهد و از منهيات دوري کند، در آنصورا سرانجامش نيک و خير خواهد شد، و امور غيبي را به الله جل جلاله بگذارد.

شخصي دزدي کرده بود، او را به نزد عمر رضي الله عنه آوردند، گفت: اي اميرالمؤمنين من اين كار را بر اساس تقديرم كرده ام. عمر رضي الله عنه نيز گفت: ما هم دست تورا بر اساس تقدير قطع ميكنيم. كسي به امام جعفر صادق رضي الله عنه گفت: آيا ممكن است كه خود را از كوه بياندازيد و ببينيد كه ميميريد يا نميميريد، ايشان گفتند: الله جل جلاله ما را امتحان ميكند ما حق نداريم كه خدا را امتحان كنيم. تکليف انسان: تکليف انسان فقط در دائره امور اختياري وي ميباشد. اما در اموريکه انسان حق تصرف ندارد، در مقابل آن باز پرس نميشود. بايد خاطر نشان نمود كه انسان حتي در امور اختياري خويش - زماني قصد و اراده نداشته باشد مورد مجازات قرار نميگيرد، پيامبر صلى الله عليه وسلم ميفرمايد: «رفع عن امتي الخطأ والنسيان و ما استكرهوا عليه». ابن ماجه (2045).

يعني: امت من (از مسئوليت در قبال): خطا، فراموشي و امور تحميلي بر وي که بصورت جبري باشد، معاف شده است. خلاصه اينكه: ثواب و يا جزاي اعمال به شروط ذيل داده ميشود:

اول: داشتن اختيار كامل: يعني کاري را با اختيار خويش انجام دهد، ولي در اموريکه اختيار ندارد، مثلا حوادث طبيعي، ساختمان طبيعت، ساختمان بدنش، اعمال اعضاي غير ارادي بدنش، کاملا معاف ميباشد.

دوم: داشتن قصد: هرگاه انسان کاري را انجام دهد، ولي در آن قصدي نداشته باشد ولي بر اساس اشتباه، غلط، فراموشي، و غيره صورت گيرد. بنابراين مسئوليت وي در اين حالات تخفيف ميابد.

سوم: نبود زور و اكراه از طرف ديگران: هرگاه کسي به انجام يک کار زشت مجبور گردد، يعني انجام آن کار بزور بر وي تحميل شود، بنابراين مسئوليت وي در اينجا کم ميباشد، مثلا مشرکين قريش به زور عمار بن ياسر رضي الله عنه را وادار به گفتن کفر کردند، ولي قلب وي کاملا با ايمان بود. درمورد وي آيت شريف نازل شد که: «إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ» (النحل: 106).

يعني: (کساني که کفر کنند، مسئول هستند) بجز کسانيکه مجبور شوند ولي قلب شان با ايمان مطمئن باشد. انسان در حالات ذيل معاف ميباشد:

1) نسيان (فراموشي): هرگاه كسي در ماه مبارک رمضان فراموش کند که او روزه است، و در اين حالت غذائي بخورد، يا آب بنوشد، بنابراين او سرزنش نمي شد، روزه خود را ادامه دهد، و در حديث شريف است که الله براي وي غذا داده است، بنابراين گناهي را مرتکب نشده است وروزه اش درست است.

2) خطا (اشتباه): گاهي انسان ميداند كه روزه است، ولي در هنگام شستن دهن، ناگهان آب به گلويش ميرود، و يا به گمان اينكه اذان شده، افطار ميكند، سپس ميداند كه وقت اذان نشده است، در اين حالت او از مجازات الهي معاف بوده و تنها روزه همان روز را قضاء ميكند. همچنين قتل خطا در تصادف با قتل قصدي (عمد) جزاي کاملا مختلفي دارند.

3) اكراه (زور): هرگاه بر كسي عملي بزور انجام پذيرد كه او قصد آنرا نداشته است، گناهگار شمرده نميشود.

4) حالت خواب: هرگاه کسي در خواب کارهاي ناجايزي را انجام دهد، او مورد مجازات الهي قرار نميگيرد، زيرا انسان در حالت خواب مسئوليت ندارد.

5) هنگام کودکي (قبل از بلوغ): اطفال معصوم تا هنگام رسيدن به سن تکليف از مجازات الهي معاف ميباشند، روي همين علت است که کودکان بي سرپرستي که جنايتي از آنها سر ميزند به عوض حبس شدن به دار التاديب ارسال ميشوند تا در آنجا ادب بياموزند.

در اين مورد امام جعفر صادق رضي الله عنه سخن بسيار زيبايي دارد که براي هر مسلماني دانستن آن و عمل نمودن به آن ضروري ميباشد، او ميفرمايد: «اراد الله بنا شيئا، واراد منا شيئا فما اراده بنا طواه وما اراده منا اظهر، فما ذا بالنا نشتغل بما اراد الله منا، بما اراد الله بنا». يعني: «الله براي ما چيزي را اراده نموده است، وهمچنان ازماهم چيزي را خواسته است، آنچه را براي ما اراده نموده است پوشيده نگهداشته است، وآنچه را از ما خواسته است آنرا آشکار نموده است، بنابراين ما چرا خود را از آنچه که از ما خواسته است به آنچه که براي ما اراده نموده است مشغول کنيم». منظور اينست که از هر انساني انجام دادن اعمال خير خواسته شده است، تکليف هايش برايش بيان شده است، بنابراين بر او لازم است که آنچه وظيفه وي است و برايش معلوم است به آن عمل کند، ولي اموري که مربوط الله (جل جلاله) است، آنرا به الله جل جلاله بگذارد، و بدون شک الله جل جلاله رحمان و رحيم ومددکار انسان خواهد بود. وصلي الله وسلم علي نبينا محمد وعلي آله وصحبه أجمعين. وآخر دعوانا أن الحمدلله رب العاليمن. منبع: برگرفته از کتاب «جهان بيني اسلامي»؛ تاليف: استاد عبدالظاهر (داعي)

این مطلب را به اشتراک بگذار