دفاع از «أبوهریرة» در نقد «أبوریّه»

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

دفاع از ابوهریرهنویسنده: استاد دکتر مصطفی سباعی تلخیص و ترجمه: محمد آزاد شافعی

شكر و ستايش براي پروردگار جهانيان و درود و سلام بر پيامبر اسلام حضرت محمّد (ص) و بر آل و اصحاب و عاملان سنت او و بر كساني كه تا روز قيامت از سنت دفاع مي‌كنند . كتابي كه من امروز براي چاپ آماده مي‌كنم ، در واقع رسالة دكتراي اينجانب است كه در رشته فقه و اصول و تاريخ شريعت اسلامي نوشته ام و در دانشكده « الشريعه » دانشگاه الأزهر در سال 1368 هجري برابر با 1949 ميلادي عرضه كردم .

من از آن وقت تاكنون به دلايلي نسبت به چاپ آن بي ميل بودم كه از مهمترين آن دلائل اين بود كه كتاب را در شرايطي سخت و دشوار نوشتم كه مرا وادار به مختصر نويسي در بسياري از مطالب مي‌كرد و براي تكميل فائده در آن مطالب ،گستردگي بيشتر و استناد به شواهد زيادتر و اظافه كردن بحثهاي ديگري را لازم مي‌ديدم اما فرصت اين كارها برايم فراهم نمي‌شد . علاوه بر آن برخي از بحثهاي اين كتاب به صورت مختصر در برخي از مجلات علمي و اسلامي در قاهره و دمشق و ساير جاها منتشر مي‌شد[1]. هر چند از جانب بسياري از خوانندگان آن مقالات رغبت زيادي براي چاپ اين بحثها به من مي‌رسيد اما من هنوز به دنبال فرصتي بودم كه توسعه و اضافه برخي مطالب را كه در آرزويم بود انجام دهم . تا این‌که كتابي به نام «اضواء علي السنه النبويه » اثر محمود ابوريه انتشار يافت و پر از مطالب بي‌اساس و تحقيقات غير علمي در زمينه سنت و راويان آن بود. آن‌چه ماية تأسف است ، اين است كه مي‌بينيم گروهي از دانشمندان و نويسندگان ، كه در مسلمان بودن آن‌ها شك نداريم ، از دشمنان اسلام پيروي مي‌كنند ، به اين دليل كه فريب تحقيق علمي و دروغيني را خورده اند كه دشمنان اسلام از جمله مستشرقان ، مورخان و غربيها در جهت حقيقت اهداف و مقاصد نهايي خود در پيش گرفته اند . حال كه اين دسته از مسلمانان ، آگاهانه يا ناآگاهانه رو به هدفي درحركتند كه دشمنان اسلام ـ‌ يهوديان ، مسيحيان يا استعمارگران ـ در جستجوي آن هستند ، پس هردوگروه در يك نقطة مشترك كه همان اشاعه شك و ترديد در اسلام و حاملان آن است ، به يكديگر مي‌رسند [ و جرم هر دو مساوي است ] و هيچكدام نه در ميدان علم و نه در ثبت تاريخ بر ديگري فضلي ندارد . اين نكته قابل ملاحظه است كه آن گروه از مسلمين كه فريب مستشرقين و مورخين و نويسندگان غربي و دشمنان اسلام را مي‌خورند ، غالباً به دليل يكي از چهار مورد زير است : 1ـ يا به حقايق ميراث اسلامي و سرچشمه هاي گواراي جاهل هستند . 2ـ يا فريب اسلوب علمي را مي‌خورند كه دشمنان ادعا مي‌كنند . 3ـ يا به شهرت علاقه دارند و آنگونه كه ادعا مي‌كنند خواستار آزادي فكري و رهايي از بند تقليد هستند . 4ـ يا این‌که تحت تأثير «هواهاي نفساني» و انحرافات فكري قرار گرفته اند كه براي خود چاره اي جز پنهان كردن آن و پيروي از نويسندگان و مستشرقان غربي نمي‌يابند . در فضايي كه چنين ذهنياتي حاكم بود ، « ابوريه » -آنگونه كه ما مي‌شناسيم ـ كتاب « اضواء علي السنه النبويه » را تأليف نمود . بنده هنگامي كه قصد چاپ كتاب خود را نمودم ، كتاب او را مطالعه نمودم و متوجه شدم كه منابع اصلي او در مسائلي كه رأي همه‌ی محققين و دانشمندان گذشته و جديد را نپذيرفته ، از موارد زير خارج نيست : 1ـ استناد به آراء پيشوايان معتزله كه در كتابهاي مختلف نقل شده است . 2ـ استناد به آراء غاليان شيعه كه در كتابهاي خود به آن معترفند . 3ـ استناد به آراء مستشرقان كه در كتابها و دائره المعارفهاي خود انتشار داده اند . 4ـ استناد به برخي داستان‌ها كه در كتابهاي ادبي وجود دارد و مؤلفان آن كتابها خود مورد ضعف و ايراد هستند و صداقت و حق گرائي آن‌ها جاي ترديد است . 5 ـ آرزوهاي دروني خود ابوريه كه ساليان دراز در سينه‌ي خود نگاشته است . و اگر ابوريه در كتاب خود ، مطالبي را از كتابهاي معتبر و مورد پذيرش جوامع علمي نقل نموده ، [ از چند حال خارج نيست ] . يا این‌که آن مطالب در آن منابع وجود دارد ، اما در مواردي غير از منظور نظر او ، در واقع آن مطالب را در غير جاي خود قرار داده است . يا این‌که آن مطالب حقايق مسلمي نزد محققين است اما نه براي اهدافي كه ابوريه مطرح مي‌كند ، و او آن مطالب قطعي را به صورت ايهام براي خواننده مطرح مي‌كند و وانمود مي‌كند كه صاحبان آن حقايق و مسلمات علمي با افكار و آرزوهاي او موافقند . يا این‌که آن مطالب ، منقطع و بريده است و ابوريه ، قسمتهايي را كه بر ضد اهداف خود اوست ، حذف كرده و فقط آن قسمتي را نقل نموده كه به تنهايي در جهت اهداف اوست . ـ كه نمونه اي از اين كار ابوريه را در بحث «ابوهريره» خواهيد ديد ـ . يا این‌که سخن برخي از علما است كه از معتزله نقل نموده‌اند و ابوريه آن را به خود آن علماء نسبت مي‌دهد . آنگونه كه در مورد منقولات ابن قتيبه انجام داده است . خلاصه این‌که در هيچ يك از اين تأليفات و متون ، چيزي وجود ندارد كه با تفكرات ابوريه هماهنگ باشد . مهمتر از اين ، او به عمر بن خطاب (رض) ـ نسبت غفلت را مي‌دهد ، زيرا مدعي است كه عمر ، كعب الاحبار را از نزديك بودن شهادت خود خبر داده است ، در حاليكه برخورد عمر (رض) با ابوهريره را نشانه هوشياري او مي‌داند و آن را راهي براي ايجاد ترديد در شخصيت ابوهريره قرار مي‌دهد. در واقع او در حاليكه تظاهر به احترام امامان و دانشمندان و محققان مي‌كند ، به آنان نسبت غفلت و كوتاهي ورزيدن در تحقيق در مورد سنت طبق روش مورد نظر او را مي‌دهد . و اكثر كساني كه او از ذكر نام آن‌ها خودداري كرده و تظاهر به نقل مطالب از آن‌ها مي‌كند و به گمان خود ، مطالب آنان در جهت تأييد افكار اوست ، افرادي هستند مانند شيخ الاسلام ابن تيميه ، شيخ طاهر جزائري ، امام محمّد عبده و سيد رشيد رضا ـ خدا همه آن‌ها را رحمت كند ـ اما در حقيقت همه‌ی آنان از گفته هاي ابوريه ، بيزار هستند ، مخصوصاً نسبت به بدگوئيهاي او در مورد ابوهريره و نتايج خطرناكي كه از اين كار به دست مي‌آورد . نكتة قابل ملاحظه‌ي ديگر این‌که ابوريه كتابهاي بسياري را به ‌عنوان منابع خود معرفي نموده ، تا به خواننده چنين القا كند كه كتاب او داراي اهميت فراواني است وي كتابهائي را در زمينة تفسير ، حديث ، فقه علوم قرآن و حديث ، ذكر نموده كه حتي يك كلمه هم در آن‌ها وجود ندارد كه نتايج بحث او را تأييد كند ، بلكه برعكس ، همه‌ی اين كتابها ، ادعاهاي او را تكذيب مي‌كنند . او همچنين از منابع تاريخي براي بحث خود استفاده نموده است ، اما از منابعي كه هيچ يك از دانشمندان محقق ، آن‌ها را به عنوان مرجعي براي تحقيق در زمينه گردآوري سنت ، راويان آن و دانشمندان حديث ، معتبر نشمرده اند و جمهور محققين هرگز به آن‌ها اعتماد ننموده اند و هيچ رابطه اي ميان اينگونه كتابها با موضوع مهم مورد نظر وجود ندارد . اكنون منابعي باقي است كه مورد توجه زياد او هستند . همان منابعي كه ما را به ميزان صحت تحقيق علمي او رهنمون مي‌سازند . منابعي كه سرچشمه‌هاي وحياني او هستند . « همانا شياطين به دوستان خود وحي مي‌كنند تا با شما مجادله نمايند » [انعام/121] اين منابع عبارتند از : 1ـ « تاريخ التمدن الاسلامي » اثر جرجي زيدان . 2ـ « العرب قبل الاسلام » اثر جرجي زيدان . 3ـ « دائره المعارف الاسلاميه » نوشتار گروهي از مستشرقان . 4ـ « الحضاره الاسلاميه » اثر كريمر . 5 ـ « السياده العربيه » اثر فلوتن . 6ـ « حضاره الاسلام في دار الاسلام » اثر ابراهيم يازجي . 7ـ « تاريخ العرب المطول » اثر فيليپ حتي ، ادوارد جرجي و جبرئيل جبور . 8ـ « تاريخ الشعوب الاسلاميه » اثر كارل بروكلمان . 9ـ « المسيحيه في الاسلام » اثر قس ابراهيم لوقا . 10ـ « وجهه الاسلام » اثر گروهي از مستشرقان . 11ـ « العقيده و الشريعه في الاسلام » اثر گلدزيهر . با اين وجود ، او در صفحه 345 كتاب خود مدعي است كه بحثهاي خود را با استفاده از محكمترين دلايل و قويترين اسانيد حمايت نموده و در صفحه 197 ذكرمي‌كند كه او به منابعي رجوع كرده كه جاي هيچ شكي نیست ! این‌که ابوريه ، اعتماد كاملي به منقولات كتاب تأويل مختلف الحديث » ابن قتيبه دارد ، نشان مي‌دهد كه آبشخور افكار او همان نظرات معتزليان است . وكسي كه به مطالب كتاب ابن قتيبه مراجعه كند ، در مي‌يابد كه ابوريه فقط مطالبي را از آن كتاب نقل مي‌كند كه ابن قتيبه ازپيشوايان معتزله نقل كرده و سپس همه‌ي آن نظرات را رد مي‌كند و موضوع كل كتاب ابن قتيبه همين است!! اما ابوريه آن نظرات را به خود ابن قتيبه نسبت مي‌دهد . آري اين است تحقيق علمي و امانت داري در تحقيق .!! بنده در مورد مستشرقان نيز كه ابوريه از نظرات آنان تكيه‌گاهي براي خويش ساخته ،مطالب مختصري در اين كتاب بيان كرده ام و البته نوشته هاي من مربوط به قبل از سفرم به اروپاست كه در سال 1956 ميلادي انجام دادم و بيشتر دانشگاههاي اروپا را ديدار كردم و با مستشرقان نيز ملاقاتهايي داشته و با آنان به گفتگو پرداختم . اما با پايان يافتن سفر و انجام آن ديدارها ايمان من به نوشته هايم بيشتر شد و خطري را كه براي ميراث اسلامي هم در جنبه تشريعي و هم در جنبه تمدني دارند ، بيشتر درك كردم و اين به خاطر كينه و تعصبي است كه بر ضد اسلام و مسلمين دارند و قلب آنان را فرا گرفته است . اما داستان‌هايي كه ابوريه از برخي كتابهاي ادبي نقل مي‌كند ، عجيب ترين چيزي است كه در يك تحقيق علمي مشاهده كرده ايم . زيرا ابوريه تمام رواياتي را كه پيشوايان ثابت قدم و تواناي حديث و فقهاي مجتهد نقل كرده اند ، انكار مي‌كند ، فقط به همين دليل كه در برگيرنده‌ي حقايقي است كه او نمي‌پسندد . آنگاه به نقل از كتابهايي مي‌پردازد كه هيچ ربطي به تاريخ رجال يا بررسي زندگاني و احوال آنان ندارد ، بلكه فقط به هدف گردآوري اخبار شاذ و حكاياتي تأليف شده كه مردم به نقل آن‌ها در ميان خود مي‌پردازند و مطابق امر هوي و هوس و تخيلات خود به بيان آن‌ها مي‌پردازند . آري ابوريه [ همه‌ي كتب معتبر حديث را كنار مي‌نهد ] و به سراغ چنين كتابهايي مي‌رود و از داستآن‌هاي موجود در آن‌ها دلايل و شواهدي براي اين كار مهم [بررسي سنت] آماده مي‌كند كه اگر صحيح بودند موجوديت سنت و اعتبار آن را به طور كلي نابود مي‌كردند . آيا راه تحقيق علمي اين است يا چنين كاري پيروي از گلدزيهر است كه تمام محتويات موطاي مالك را انكار اما مطالب موجود در « حياة الحيوان » دميري را تأييد مي‌كند ؟ ! . اين مسئله نزد همه‌ي محققين ما ـ البته كساني كه به شيوه‌ي ابوريه تحقيق نمي‌كنند ـ امري مسلّم است كه علم حديث را نمي‌توان از كتابهاي فقهي ، و علم تفسير را نمي‌توان از كتابهاي لغت به دست آورد ، زيرا هر علمي داراي منابعي مخصوص به خود است كه حقايق و مسائل آن علم را از آن‌ها مي‌توان به دست آورد . در تاريخ حديث هم اين مسئله جزو مسلمات است كه حقايق اين علم فقط از منابع تاريخي معتبر گرفته مي‌شود . پس اگر كسي وقايع مربوط به تاريخ حديث را از منابع غير معتبر و غير مربوط نقل كند تحقيق او هيچ ارزشي ندارد و انجام دهنده‌ي اين كار نيز نزد دانشمندان محترم جايگاهي نخواهد داشت . با اين وصف نظر شما راجع به ابوريه كه به بحث بسيار مهمي پرداخته و طي آن به نابود كردن شخصيت كسي مي‌پردازد كه در طول تاريخ چهارده قرنه‌ي سنت و نزد صدها هزار ميليون انسان مسلمان از زمان اصحاب تاكنون ، جاي احترام و تقدير است ، چيست ؟!! . در حاليكه در چنين بحثي مهم و هجومي عظيم به كتابهائي مانند كتاب « ثمار القلوب ثعالبي » و « مقامات بديع الزمان همداني » و يا سندهاي ويران موجود در كتاب «الحلية» ابونعيم استناد مي‌كند . ابونعيم اين كتاب را براي اهل تصوف و زاهدان تأليف كرده و در اسناد آن موارد غير صحيح وجود دارد . اما ـ خداوند او را رحمت كند ـ هرگز ادعاي اين را نكرده كه اين كتاب را به عنوان منبعي در تاريخ رجال تأليف كرده است . البته هر كس كه كتاب ابو نعيم را بخواند و در سندهاي آن تحقيق كند ، صحت گفته‌ي ما را در مي‌يابد . ما در باره‌ي اين كار ابوريه چه بگوييم؟ اگر او مي‌دانست كه چنين كاري ، روش غير محققان است ، پس خود را جزو آنان قرار داده ، اما اگر نمي‌دانست كه كار او غير تحقيقي است ، با اين نا آگاهي ، ارزش تحقيق خود را تعيين كرده است ، تحقيقي كه درطول هزار سال گذشته كسي به اين روش آن را به انجام نرسانده است !؟آري ابوريه با استناد به چنان منابعي است كه نظري اظهار مي‌دارد كه مخالف نظرات همه‌ي دانشمندان و محدثين است . البته همچنان كه بيان كرديم ، اگر در فهرست منابع او ، نام كتابهاي معتبر به چشم مي‌خورد روش او در آن موارد تحريف متون و يا استفاده از آن‌ها در غير موضوع آن است ، يا این‌که آن را براي هدفي به كار گرفته كه صاحبان آن نظرات ، چنين نخواسته‌اند البته كه اين روش ، مهارتي قابل حسادت نيست و خصلتي است كه فاعل آن ستودني نيست و كمترين چيزي كه درباره‌ي آن گفته مي‌شود ، اينست كه او بر حافظان حديث دروغ بسته است و اگر كسي حتي يك بار ، دروغ بگويد ، طبق برداشت خود او از كلام امام شافعي (رح) خبر او [نزد محدثين] پذيرفتني نيست . نظر بنده [مؤلف] راجع به نتايجي كه ابوريه از بحثهاي خود گرفته ، در موارد زير خلاصه مي‌شود : ( اول ) : ابوريه معتقد است كه سنت در زمان پيامبر (ص) تدوين نشده و دراين مورد همانند ساير دانشمندان فكر مي‌كند كه سبب تدوين نشدن سنت ، نهي پيامبر ( ص) از آن بود . اين نظر با نظر جمهور محقيقين گذشته و حال هماهنگ است . (دوم) : ابوريه معتقد است كه تدوين نشدن سنت در زمان پيامبر (ص) منجر به ايجاد اختلاف در ميان فرقه‌هاي مسلمان و ايجاد قضيه‌ي جعل حديث و دروغ بستن بر پيامبر (ص) شد كه بزرگترين لطمه را برسنت حقيقي پيامبر (ص) وار د ساخت . اين نتيجه گيري او چنان القا مي‌كند كه خود پيامبر (ص) سبب وارد آمدن آن لطمه بزرگ بر سنت حقيقي شد . و اگر پيامبر (ص) همانند ابوريه زيرك بود و به نتايجي كه ابوريه در تحقيقات علمي خود به آن رسيده ، دست مي‌يافت ، اين ضرر هم به سنت وارد نمي‌گشت !!! من نمي‌دانم ، آيا ابوريه به چنان نتيجه‌ي نا گواري كه از نظرات او وجود مي‌آيد راضي است در حاليكه گمان نمي‌كنم هيچ مسلماني كه به خدا وروز قيامت و پيامبر او ايمان داشته باشد ، به چنين حدي از غرور برسد. البته ما او را مطابق جمله‌ي « لازم المذهب ليس بمذهب » كه دانشمندان ما فرموده‌اند ، معذور مي‌دانيم و مي‌گوييم امكان ندارد كه او به نتيجه‌ي زشت و قطعي نظر خود معتقد باشد . ( سوم ) : سنت صحيح ـ حتي به معيارهاي ابوريه ـ دين عاملي نيست كه مسلمانان به پيروي از آن ملزم باشند . بلكه دين عام متن قرآن است ، زيرا متواتر است . سنت عملي پيامبر (ص) هم مي‌تواند دين عام باشد زيرا به خاطر عمل به آن به متواتر تبديل شده است . اما عمل به ساير موارد سنت ـ كه سنت قولي را در برمي‌گيرد ـ واجب نيست وهر انساني مي‌تواند برخي از آن را انجام دهد و برخي موارد را انجام ندهد ، زيرا ترك برخي موارد سنت كفر نيست و در چنين مواردی براي مسلمان آزادي عمل وجود دارد !!! [ اين نظر ابوريه بود ] در اين نظر علاوه بر مخالفت آشكار با كتاب خدا و نابودي همه‌ي ميراث شريعت اسلامي، فراخواني وجود دارد براي هرج و مرج در عقيده و شريعت اسلامي كه هر كس براي خود ، شريعت خود و كيان اجتماعي امت خود ارزش قائل باشد از آن دوري مي‌كند . اما مواردي را كه ابوريه با استناد به گفته‌هاي امام محمّد عبده و شاگردش سيد رشيد رضا (رح) بيان مي‌كند [جاي دلخوشي براي ابوريه نيست، زيرا ] ما در مورد اين دو نفر نظري داريم كه كسي را به پذيرش آن ملزم نمي‌كنيم . البته اين نظر از ارزش و جهاد ارزشمند آن‌ها چيزي نمي‌كاهد . در مورد شيخ محمّد عبده ـ رحمت خدا بر او باد ـ بايد دانست كه بدون شك او از بزرگترين رهبران اصلاح در زمان ماست و در دوره‌ي خود ، فيلسوف اسلام ، زبان گوياي آن ، عقل متفكر آن و سلاح مدافع اسلام در برابر دشمنان و دروغگويان غربي و مخصوصاً استعمارگر بود . او نور تابنده‌ي اسلام در برابر جمود و بي حركتي بود كه صدها سال بر جهان اسلام لايه افكنده بود . اما با اين وجود ، ايشان در زمينه‌ي حديث كم بهره بودند زيرا چنان مي‌پنداشت كه در منطق و برهان عقلي ، بهترين سلاح براي دفاع از اسلام وجود دارد ، باتوجه به اين دو عامل [ يعني كم علمي در حديث و استناد به دلايل عقلي ] ايشان نظراتي در مورد سنت ، راويان آن و عمل به حديث داشتند كه براي امثال ابوريه تكيه‌گاه مناسبي است تا بر عليه مسلمانان چنان نظراتي را ابراز دارند . در مورد سيد رشيد رضا ـ رحمت خدا بر او باد ـ نيز بايد گفت كه ظاهراً در ابتدا از مقام والاي استاد خود متأثر بوده و در ابتداي امر ، او نيز در زمينه‌ي حديث و علوم آن كم بهره بوده است ، اما پس از وفات امام محد عبده كه ايشان پرچم اصلاح را بر دوش گرفت و به ميدان مبارزه‌ي فقهي ، حديثي و غيره وارد شد و به عنوان مرجعي براي مسلمانان جهان و حل مشكلات آنان نامدار گشت ، بهره‌ي او از حديث و آگاهي او از علوم حيث رشد يافت به گونه‌اي كه در اواخر كار خود جزو پرچم داران سنت و برجسته ترين دانشمندان اين عرصه ، مخصوصاً در مصر، قرار گرفت . البته اين جايگاه او به نسبت دانشمندان الأزهر بسيار روشن تر است . زيرا آنان نسبت به كتب و علوم حديث كم توجه ، اما در مذاهب فقهي ، كلامي و لغوي توانا بودند. من در اواخر زندگي او ، با ايشان ديدار كردم و به خانه‌ي ايشان رفت و آمد داشتم و از دانش و فهم ايشان از شريعت و دفاع از سنت چنان بهره‌اي بردم كه بر خود لازم مي‌دانم كه شهادت دهم كه او جزو دانشمنداني بود كه نسبت به عمل به سنت قولي و مخالفت با افرادي كه چنان روشي در مذاهب فقهي نداشتند ، بيشترين توجه را داشت و من مطمئنم اگر ايشان در زمان انتشار كتاب ابوريه در حال حيات بودند اوّلين كسي مي‌بود كه در چندين موضوع آن كتاب را در مي‌كرد . (چهارم ): آن گروه از امامان و فقهاي مسلمان كه به قوانين اسلامي توجه نموده‌اند شايسته‌ي بررسي سنت و تفكيك صحيح و موضوع آن نبوده‌اند ، بلكه اديبان و دانشمندان كلام معتزله ، اهل اين كار و شايسته‌ي آن بوده‌اند . براي ما كافي است كه اين نظر ابوريه را نقل نماييم تا دريابيم كه حقيقت غيرت او نسبت به سنت چيست و تقواي او در دين خدا چه اندازه است . ( پنجم ) : اصحاب پيامبر (ص) ، تابعين و فقهاي اسلام و پيشوايان حديث به مدت سيزده قرن كامل فريب ابوهريره را خورده‌اند و نسبت به ياوه گوئيهاي او و خانواده‌ي حقير او و جسارت او در دروغگويي براي خشنودي امويان توجهي نداشته‌اند . آري آنان به مسايلي كه ابوريه به آن‌ها پرداخته توجه نداشته‌اند و مسمانان چه بد اقبال‌اند كه از نظرات ابوريه و حقگرايي و بينش عميق او در تمامي اين قرن‌ها بي بهره بوده‌اند !!!! و اسلام نيز چه بد اقبال است كه در اين مدت طولاني به امامان و دانشمندان نادان و غافلي مبتلا بوده كه در كتاب‌ها و در برداشت‌هاي فقهي و اجتهادي خود بر مردي اعتماد و تكيه داشته‌اند كه امروزه ابوريه او را اين گونه وصف مي‌كند : «مردي حقير ، پر خور و دروغگو كه همه‌ي تلاش او جمع آوري مال و خوردن طعام است ...!» (ششم) : قرار گرفتن روايت‌هاي جعلي در ميان احاديث و وارد شدن گفته‌هاي خود راويان مورد اعتماد سنت در فن حديث و ملحق شدن شذوذ و اضطراب و نقل به معني و غيره به احاديث باعث شده است كه سنت و كتابهاي صحيح آن به طور كلي مورد شك و ترديد قرار گيرد ، به گونه‌اي كه جايي براي اطمينان و اعتماد به حديث باقي نگذاشته است . آري اين موارد از جمله نتايجي است كه خوانندگان نا آگاه به حديث و علوم حديث آن را از سخنان ابوريه به دست مي‌آورند . اين موارد ، همان است كه خاورشناسان متعصب قديم در تلاش براي به دست آوردن آن هستند، با اين وجود ابوريه گمان مي‌برد كه كتابش را براي دفاع از سنت قولي و تفكيك آن از چيزهايي كه آن را لكه دار مي‌كند نوشته و به جز رضايت خدا هدفي نداشته است !! من (مؤلف ) تا كنون نمي‌دانستم كه حمايت كردن از يك امر با ايجاد شك در آن مسئله انجام مي‌گيرد و خدمت كردن به شريعت خدا ، با همكاري دشمنان و تلاشگران نابودي آن صورت مي‌گيرد ! البته بالاتر از هر صاحب دانشي ، عليمي وجود دارد و ما از خدائيم و به سوي او باز مي‌گرديم . (هفتم ) : ابوهريره تمامي احاديث و روايت‌هاي صحيحي را كه درباره‌ي محتويات كتابهاي حال حاضر يهود و نصارا سخن مي‌گويد ، مورد ترديد قرار داده است و معتقد است كه نقل از اين كتابها دليلي است بر دخيل بودن دست يهوديت يا مسيحيت براي دروغ پردازي در حديث . وچون آن آثار و احاديثي را كه درباره‌ي تورات به دست ما رسيده در تورات كنوني نمي‌يابيم ، خود دليل دروغ بودن آن احاديث است ! اين موضع گيري ابوريه كاملاً متناقض است و هيچ عالم محققي به آن دچار نمي‌گردد . زيرا خداوند متعال دو حقيقت واضح را در مورد تورات و انجيل و كتابهاي ساير پيامبران پيشين در كتاب خود بيان نموده است : اول : این‌که نازل كننده‌ي آن كتاب‌ها بر پيامبران ، خداوند است و سرچشمه‌ي آن‌ها در همه‌ي اديان الهي يكي است . دوم : پيروان اين اديان كتاب‌هاي خود را تبديل و تحريف كرده‌اند : [يُحَرِّفوُنَ الكَلِمَ عَن مَّواضِعِه ] [مائده 13 ] ( آنان سخنان را تحريف و بخش فراواني از آن‌چه ( در تورات بود ) ترك كردند ) پس روش مؤمن عالم ، هنگاميكه حديث صحيح الاسنادي را برايش نقل كنند ، اينست كه آن را بر كتاب خدا عرضه دارد ، اگر موافق با كتاب خدا بود كه با اطمينان قلبي و اعتقاد قطعي آن را مي‌پذيرد و اگر مخالف كتاب خدا بود ـ كه البته حديث صحيح به طور قطع با قرآن در تضاد نخواهد بود و چنين حديث صحيحي اصلاً وجود ندارد ـ مي‌تواند آن حديث را نپذيرد ، هر چند كه به راويان آن بيشترين اعتماد را داشته باشد . دانشمندان ما از زمان اصحاب تا كنون ـ رحمت خدا برآنان باد ـ بر اين روش بوده‌اند ، و از اهل كتاب ، آن‌چه را كه با قرآن و اقوال ثابت رسول خدا (ص) و قواعد دين ، مخالف نبود مي‌پذيرفتند و هر چه را كه مخالف آن‌ها بود ، رها مي‌كردند . اما ابوريه روشي ديگر برگزيده است و معتقد است كه هر حديثي در باره‌ي تورات و انجيل نقل شده است ، دسيسه‌اي است از جانب يهوديان و مسيحيان بر ضد اسلام . او بر اين اساس هر چه را كه ابوهريره و ديگران از كعب الاحبار نقل كرده‌اند مبتني بر این‌که تورات به طور صريح نام پيامبر (ص) را ذكر نموده ، تكذيب مي‌كند و يهوديان مسلمان شده‌ي دوره‌ي پيامبر (ص) و پس از آن را به دسيسه چيني متهم مي‌كند . من نمي‌دانم چگونه براي ابوريه مجاز است كه چنين مطلبي بگويد، درحالي كه او «عالمي محقق» است !! و قرآن كريم اين حقيقت را كه نام پيامبر (ص) در تورات آمده تأييد مي‌كند : [الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسولَ النَّبِيَ الاُمِّيَ الَّذي يَجِدُونَهُ مكتُوباً عِنْدَهُم فِي‌التَّوراتِ وَ الانْجِيلِ] [ اعراف / 157] (بويژه رحمت خود را اختصاص مي‌دهيم به كساني كه پيروي مي‌كنند از فرستاده‌ي (خدا محمّد مصطفي ) پيغمبر امي كه( خواندن و نوشتن نمي‌داند و وصف او را ) در تورات و انجيل نگاشته مي‌يابند) [ وَ اِذْ قالَ عِيسَي بنُ مَرْيَم يا بَني اسرائيلَ اِنّي رَسولُ اللهِ اليكُم مُصَدِّقاً لِما بينَ يَدَيَّ مِنَ التَّواراتِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأتِي مِنْ بَعدِي اسْمُهُ احْمَد ] [صف / 6 ] ( و خاطرشان سازماني را كه عيسي پسر مريم گفت : اي بني اسرائيل ! من فرستاده‌ي خدا به سوي شما بوده و توراتي را كه پيش از من آمده است تصديق مي‌كنم و به پيغمبري كه بعد از من مي‌آيد و نام او احمد است ، مژده مي‌دهم .) [ محمّد رَّسوُلُ اللهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ اشداءُ عَلي الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم تَراهُمُ رُكَّعاً سُجِّداً يَبتَغونَ فَضلاً مِنَ اللهِ وَ رضواناً سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهم مِنْ اَثَر السُّجودِ ذلكَ مَثَلُهم فِي التَّوراتِ وَ مَثَلُهم فِي الانْجيلِ كَزَرعٍ اَخْرَجَ شطاه فَأزَرهُ فاسْتَغْلَظَ فاستَوي علي سُوقِه يُعْجِبُ الزَّرّاعَ لِيغيظَ بِهمُ الكُفّارَ] [فتح / 29] ( محمّد فرستاده‌ي خداست ، و كساني كه با او هستند در برابر كافران تند و سرسخت ، و نسبت به يكديگر مهربان و دلسوزند . ايشان را در حال ركوع و سجود مي‌بيني . آنان همواره فضل خداي را مي‌جويند و رضاي او را مي‌طلبند نشانه‌ي ايشان بر اثر سجده در پيشانيهايشان نمايان است . اين ، توصيف آنان در تورات است ، و اما توصيف ايشان در انجيل چنين است كه همانند كشتزاري هستند كه جوانه‌هاي ( خوشه‌هاي ) خود را بيرون زده ، و آن‌ها را نيرو داده و سخت نموده و بر ساقه‌هاي خويش راست ايستاده باشد ، بگونه‌اي كه برزگران را به شگفت مي‌آورد تا كافران را به سبب آنان خشمگين كنند .) آري اين موارد آياتي از قرآن هستند كه با دلالت صريح نشان مي‌دهند كه نام پيامبر (ص) به طور قطعي در تورات و انجيل به صورت صريح و نام اصحاب به صورت تشبيه و تمثيل در آن دو كتاب ذكر گرديده است . با اين وجود كجا جاي شگفتي و تناقض است و چرا عقل مسلمان نتواند بپذيرد كه مسلمانان اهل كتاب روايت كنند كه نام پيامبر (ص) يا وصف همه‌ي ياران او يا برخي از آنان در تورات مكتوب است ؟ و اگر چنين مطالبي را ما اكنون در تورات و انجيل مورد قبول يهود و نصاري نمي‌بينيم ، آيا اين دليلي براي دروغ بودن آن اخبار است يا نشان از تحقيق خبر خداست كه آنان كتابهاي خود را تبديل و تحريف كرده‌اند؟ در هر حال ابوريه ميان دو حالت است : يا بايد اعتراف كند كه تورات و انجيل موجود صحيح‌اند و بايد همه‌ي روايتهاي بيان شده توسط پيامبر (ص) و قرآن كه امروزه در تورات و انجيل نيست را تكذيب كند يا بايد اعتراف كند كه تورات و انجيل تحريف شده‌اند و بايد آن اخبار و روايات را تأييد كند ، هر چند كه در تورات و انجيل كنوني نمي‌يابيم . يا این‌که ابوريه مي‌گويد كه چون آن اخبار و روايات با مطالب موجود در تورات و انجيل هماهنگ است ، اين مسئله دليل يهودي و مسيحي بودن روايت كنندگان آن است و اگر هم برخي از آن روايتها را اكنون در تورات و انجيل نمي‌بينيم پس آن اخبار دروغ هستند . [ ما نمي‌دانيم در نهايت كدام رأي را مي‌پذيرد ، اما در هر حال ] چنين تفكري متناقض و از روي هوس حكم نمودن و جسارت است نه تحقيق . ( هشتم ) : ابوريه پس از تمام انتقاداتي كه از دانشمندان گذشته در زمينه‌ي كوتاهي ورزيدن در پاكسازي حديث مي‌گيرد ، براي ما قاعده‌اي قرار مي‌دهد كه جبران آن كوتاهي و يا غفلت گذشتگان را كرده باشد و آن قاعده هم عرضه كردن حديث بر عقل صريح است كه هر حديث با عقل موافق بود را مي‌پذيرد ، در غير اينصورت آن را رد مي‌كند ، واقعيت اينست كه داستان عرضه‌ي حديث بر عقل ، داستاني قديمي است كه برخي از معتزليها به آن فراخواندند و امروز ابوريه آن را اجرا مي‌كند و هر حديثي را كه عقلش نمي‌پسندد انكار مي‌كند . خاورشناسان نيز به آن فراخوانده‌اند و استاد احمد امين (رح) هم از آنان پيروي نموده است . استاد احمد امين به عنوان مثال برخي از احاديث صحيح را نيز مثال زده است كه در مطابق معيار ايشان ، نزد عقل پذيرفتني نيست . ما در زمينه‌ي ادعاي ايشان مبني بر صحيح نبودن آن احاديث در ميزان عقل گفتگويي داشتيم و فصلي را در اين كتاب به گفتگوي با ايشان اختصاص داده‌ايم . امروز هم استاد ابوريه اين قضيه را مطرح ساخته و عقل را ميزان و معياري اساسي براي پذيرش و انكار احاديث قرار داده است و مي‌گويد : دانشمندان پيشين ما اگر اين مسئله را مي‌دانستند ، سنت را از بسياري ناخالصيها پاك مي‌گرداندند . چنين ادعايي نزد بسياري از روشنفكران ، كه ابوريه بسيار به آنان اهتمام مي‌ورزد ، مقبول است . اما به هنگام موشكافي مسئله ، هيچ مفهومي ندارد و هيچ نتيجه اي هم براي علوم شريعت در بر ندارد مگر ايجاد هرج و مرج در پذيرش و رد احاديث . بايد پرسيد كه آن عقل صريح مورد نظر ابوريه چيست ؟ و حدود و مرز مشترك آن نزد علما چيست ؟ اگر منظور او از عقل صريح امور بديهي است كه عقل مي‌پذيرد ، اين مسئله در تاريخ حديث اتفاق افتاده و امامان جرح و تعديل ، نشانه‌هايي عقلاني براي شناخت احاديث موضوع و جعلي ، مشخص كرده اند ، مانند : «حديث زماني جعلي است كه با امور بديهي عقلي و قطعيات ديني يا تاريخي يا طبي و يا غيره مخالفت داشته باشد » بر همين اساس ، دانشمندان گذشته هزاران حديث را نفي كرده و حكم جعلي بودن را در مورد آن‌ها صادر نموده‌اند . اما اگر منظور ابوريه اين است كه آن مسائل براي عقل پذيرفتني باشد ، بايد گفت كه غرابت يك شيء براي عقل ، امري نسبي و تابع فرهنگ و فضاي حاكم بر جامعه است كه تحت قاعده و اندازه‌ي ثابت و مشخص نمي‌گنجد . بسيار اوقات ، مسائلي براي شخصي غريب و غير قابل باور است ، اما براي ديگري كاملاً عادي است . هنوز هم افرادي در منطقه‌ي ما هستند كه براي آن‌ها عجيب است كه ماشين بدون این‌که اسبها آن را به دنبال خود بكشند ، حركت كند ، در حاليكه اين مسئله نزد غربيها امري عادي و مألوف شده است . يا يك عرب بيابان‌گرد مطالبي را كه راجع به راديو مي‌شنيد ، غير قابل باور مي‌پنداشت و دروغي از دروغهاي شهريها تلقي مي‌كرد و براي بار اول كه از درون راديو صدايي شنيد ، گمان برد كه شيطان از درون آن سخن مي‌گويد ، همانگونه كه يك طفل ، گمان مي‌كند كه صدايي كه از راديو مي‌شنود مربوط به انساني است كه در آن فرو رفته است . البته اين مسئله در اسلام جزو ثوابت است كه هيچ مسئله‌اي در آن وجود ندارد كه عقل آن را رد كند يا محال بداند ، بلكه مانند همه‌ي اديان آسماني ، در اسلام نيز اموري وجود دارد كه ممكن است براي عقل عجيب و غريب باشد و نتواند آن را تصور كند . مانند مسائل مربوط به پيامبران و حشر و نشر و بهشت و جهنم . وظيفه‌ي انسان مسلمان اين است كه هر گاه خبري شنيد و با معيارهاي عقلي هماهنگ نبود ، آن را انكار كند اما در مواردي كه براي عقل جاي شگفتي است تأمل كند تا صدق و كذب آن برايش روشن گردد . در اسلام سه راه براي ايجاد يقين و علم وجود دارد : 1ـ از طريق خبر انسان راستگو كه شخص شنونده به صداقت خبر دهنده يقين داشته باشد . مانند اخباري كه از طريق خداوند ، كتابهاي او و يا پيامبران مي‌رسد . 2ـ از طريق تجربه و مشاهده‌ي عيني . البته پس از اطمينان از درستي تجربه ، در مواردي كه تجربه پذير و آزمايش پذير هستند . 3ـ از طريق حكم عقل ، آن هم زماني كه خبري صحيح يا تجربه‌اي قابل مشاهده در دسترس نباشد . اين معجزه‌ي قرآن كريم است كه اين قواعد سه‌گانه را براي به دست آوردن علم يا يقين در اين آيه گرد آورده است : [وَ لا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ، اِنَّ السَّمْعَ وَ البَصَرَ وَ الفُؤاءَ كُلُّ اُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسئُولاً] [اسراء: 36] (از چيزي دنباله روي مكن كه از آن نآگاهي . بيگمان ( انسان در برابر كارهائي كه ) چشم و گوش و دل همه ( و ساير اعضاء ديگر انجام مي‌دهند ) مورد پرس و جوي از آن قرار مي‌گرد.) كمال اعجاز آيه در اين است كه موارد كسب خبر به ترتيب آمده است يعني ابتدا : خبر انسان راستگو (=السمع) ، سپس تجربه (= البصر) آنگاه دادگاه عقلي (=فؤاد) . اين موارد سه گانه ، عناصري هستند كه منشاء هر علمي هستند و در زندگي انسآن‌ها هيچ علمي جز از اين سه طريق به دست نمي‌آيد . قرآن هر علمي را كه از غير اين سه راه به دست آيد علم نمي‌نامد ، بلكه آن را ظن (يعني غلبه‌ي احتمال وجود يك شيء ) يا وهم و يا خيال مي‌نامد . آن دسته از متون شريعت اسلامي كه مربوط به اصول عقيده است بايد از طريق علم (يعني يقين جازم مطابق با واقعيت و مستدل به دليل ) دريافت شود ، مانند ايمان به خدا و صفات او ، ايمان به پيامبران و ملائكه و بهشت و جهنم و آن دسته از متون شريعت كه مربوط به فروع شريعت ( يعني احكام عملي ) هستند ، كافي است كه از طريق ظن دريافت شوند ، زيرا شرط علم در بسياري از آن‌ها تحقق نمي‌يابد و اين مسئله نزد محققين شريعت و علوم شرعي امري مسلَّم است . احاديثي كه توسط دانشمندان ما (رح) صحيح دانسته شده‌اند ، داراي مفاهيمي نيستند كه عقل آن را نپذيرد يا محال بداند ، زيرا يا مربوط به امور عقيده است ، كه در اين صورت واجب است با قرآن هماهنگ باشد ـ زيرا قبلاً گفتيم كه در قرآن چنان مسئله‌اي وجود ندارد كه عقل آن را فاسد يا باطل يا محال بداند ـ . يا آن احاديث مربوط به احكام شرعي ، از جمله عبادات ، معاملات ، آداب و غير آن است ، كه در اين صورت نيز هيچ حديث صحيحي وجود ندارد كه عقل آن را نپذيرد و يا محال بداند . يا آن احاديث مربوط به اخبار و احوال گذشتگان و عالم غيب و آسمآن‌ها و حشر و بهشت و جهنم است كه تحت قدرت نظر قرار نمي‌گيرد ، كه در اين موارد نيز مطلبي وجود ندارد كه عقل آن را باطل بداند ، هر چند ممكن است مسائلي در آن‌ها باشد كه تحت ادراك عقل نگيرد و آن را عجيب بپندارد . پس اگر حديثي از طريقي ثابت و قابل قبول به دست ما رسيد و مفيد قطع بود ، اعتقاد به آن واجب است ، اما اگر طريق آن مفيد ظن راجح بود [اعتقاد به آن واجب نيست] اما در شأن مسلمان نيز نيست كه آن را انكار كند . بر اين اساس ما بسياري از مردم را مي‌بينيم كه ميان آن‌چه عقل نمي‌پسندد با آن‌چه كه عقل عجيب مي‌داند ، فرقي قائل نيستند و هر دو را مانند هم انكار مي‌كنند . با وجود این‌که حكم به رد يك امر ، ناشي از محال دانستن آن و حكم عقل به غرابت يك امر ناشي از ناتواني در درك و فهم آن است و ميان امر محال با امر غير قابل درك فرق بزرگي وجود دارد . ما با استقراء تاريخ و پيگيري پيشرفت علمي و فكري مي‌بينيم كه بسياري از مسائل پيچيده و غير قابل درك براي عقل پس از مدتي به مفاهيم واضح و آشنا تبديل شده اند و يا بسياري از مسائل كه به عنوان حقايق معروف شده بود ، پس از مدتي به خرافات تبديل گشته است ، يا آن‌چه كه تا ديروز محال بود ، امروزه يك امر واقعي است ، ما در اين زمينه مثالهاي اندكي نداريم ، زيرا در عصري زندگي مي‌كنيم كه انسان توانسته است با موشكهاي خود ، ماه را كشف كند ، و اكنون آماده‌ي اين است كه در آن و ساير سياره ها فرود آيد[2]. اما اگر يك انسان قرون وسطايي يا كسي كه صد سال قبل از اين مي‌زيست به چنين مسئله‌اي فكر مي‌كرد ، جزو ديوانگان به شمار مي‌رفت . كساني كه خواستار اين هستند كه عقل در مورد صحت و كذب احاديث حكم كند ، ميان امر محال با امر شگفتي آور ، فرقي نمي‌گذارند و هر چه را كه عجيب و غريب ، بلافاصله آن را تكذيب مي‌كنند . اين جسارت و سبك مغزي از يك سو ناشي از معزوريت آنان به عقلهايشان است و از سوي ديگر ناشي از فريب خوردن آنان در برابر حكم عقل و نيز ميزان صحت حكم عقل در مواردي است كه تحت حاكميت عقل نمي‌گنجد . بر اين اساس ما مي‌بينيم كه آنان براي تكذيب مسائل مورد اتفاق جمهور مسلمين ، بيشترين استناد را به احاديثي مي‌كنند كه در مورد اخبار گذشتگان و مسائل غيبي است . به عنوان مثال آن‌چه را كه ابوريه به عنوان نمونه‌اي از دروغ پردازيهاي ابوهريره نقل مي‌كند و معتقد است كه جزو اسرائيلياتي است كه ابوهريره به پيامبر (ص) نسبت داده ، در نظر مي‌گيريم : مسلم از ابوهريره و او از پيامبر(ص) نقل مي‌كند كه : « در بهشت درختي وجود دارد كه يك شخص سواركار در سايه‌ي آن درخت صد سال حركت مي‌كند ». اين حديث جزو مواردي است كه ابوريه عجيب و غريب پنداشته و به طور ضمني آن را دروغ شمرده است ، زيرا جزو روايات ابوهريره است و در گمان ابوريه ، ابوهريره هرچه را كه از كعب الاحبار يهودي شنيده به پيامبر (ص) نسبت داده است . شما خواننده‌ي گرامي مي‌توانيد از ابوريه بپرسيد كه : در اين حديث چه مفهوم عجيبي وجود دارد ؟ آيا به اين خاطر [براي ابوريه] جاي شگفتي است كه در آن نام درختي بهشتي ذكر شده كه شخص سوار كار مي‌تواند به مدت صد سال در سايه‌ي آن حركت كند ؟ آيا بهشت جزو موارد غيبي نيست؟ ايا ابوريه مي‌تواند محتويات بهشت را بشناسد مگر از طريق خدا و رسول او ؟ آيا در همين عالم شهادت مسائلي وجود ندارد كه علم از عظمت و وسعت آن پرده برداشته به گونه‌اي كه شايد عقل توان تصور آن را نداشته باشد ؟ آيا فضاشناسان به ما خبر نمي‌دهند كه بزرگي خورشيد بيشتر از يك ميليون برابر زمين است و همين خورشيد هم يكي از ميليونها خورشيد ديگري است كه برخي از آن‌ها يك ميليون برابر خورشيد ما بزرگترند؟ آيا فضا شناسان به ما خبر نداده‌اند كه در اين فضاي گسترده ، خورشيدهايي وجود دارد كه پس از گذشت چند ميليون سال نوري هنوز نور آن به زمين نرسيده است؟ آيا عقل اين امور علمي را كه دانشمندان در اين عصر كشف كرده‌اند ، قبل از گزارش آن دانشمندان تصديق مي‌كرد؟ جاي تعجب است كه ابوريه چگونه باور مي‌كند كه دانشمندان ، وسعت فضا را تا اين حد درك كرده‌اند در حاليكه در تخيل بزرگترين عقل انساني نيز نمي‌گنجد؟ و از سوي ديگر سخنان پيامبري را كه به وحي آسمان متصل است و از علم خالق اين جهان پر از شگفتي ياري مي‌گيرد ، باور نمي‌كند؟ صد سالي كه در حديث بيان شده به نسبت ميليونها سال نوري چه جاي شگفتي دارد ؟ مشكل ما با ابوريه و امثال او در استفاده يا عدم استفاده از عقل نيست ، حتي مشكل ما با او بر اين نيست كه آيا عقل را به خدايي گرفته يا خدا را ؟ بلكه اين « آزاد فكرها » و « بزرگمردان شريعت شناس » قصد دارند كه عقلهاي خود را به همراه خدا به خدايي گيرند و آن را به غير شريعت خدايي بسپارند.[3] نمونه‌اي ديگر را بنگر كه ابوريه به قصد طعنه بر ابوهريره ذكر مي‌كند ، كه حديثي است به روايت بخاري و مسلم : « بهشت و جهنم به مشاجره پرداختند . جهنم گفت : من براي متكبران و جباران آماده شده‌ام . بهشت نيز گفت : مرا چه شده كه جز انسآن‌هاي ضعيف و افتاده كسي وارد من نمي‌شود؟ خداوند تعالي گفت : تو رحمت من هستي و به وسيله‌ي تو ، هر كدام از بندگانم را كه بخواهم مورد رحم قرار مي‌دهم . آنگاه به جهنم گفت : و تو اي آتش عذاب من هستي و هر كدام از بندگانم را بخواهم به وسيله‌ي تو عذاب مي‌دهم . هركدام از شما پر خواهيد گشت . اما جهنم تا زمانيكه خداوند پاي خود را درون آن مي‌گذارد و جهنم [ در اثر فشار] مي‌گويد : هرگز ، هرگز ، پر نخواهد شد ، در اين حال است كه جهنم پر مي‌شود و گوشه‌هاي آن بر همديگر مي‌افتد.[4] ما نمي‌دانيم دليل انكار شدن اين حديث چيست؟ اگر دليل آن ، قرار دادن پا براي خداست ، بايد دانست كه در قرآن ، دست و چهره و چشم و آمدن براي خدا و ساير مسائل اثبات شده است . روش علما نيز در برخورد با اين مسائل مشخص است . سلف امت آن‌ها را مي‌پذيرند اما بدون تأويل و تشبيه به بشر . معاصرين نيز ، دست خدا را به قدرت تأويل مي‌كنند ، اما او را از مشابهت با بشر منزه مي‌دانند و در هرحال عدم تشبيه خدا به بشر اساس مورد قبول همگان در اين مسائل است . آن‌چه كه در مورد اين الفاظ قرآني گفته مي‌شود ، در مورد الفاظ حديث صحيح هم كاربرد دارد . اما اگر دليل انكار حديث ، سخن گفتن بهشت و جهنم است . بايد دانست كه خداوند به آسمآن‌ها و زمين چنين گفته است : [ائِتيا طَوعاً اَو كَرهاً قالتا اَتينا طَائِعِينَ ] [فصلت /11 ] ( چه بخواهيد و چه نخواهيد پديد آئيد ( و شكل گيريد ). گفتند : فرمانبردارانه پديد آمديم ( و به همان صورت در آمده‌ايم كه اراده فرموده‌اي ). و اگر دليل انكار يا عجيب دانستن حديث اين است كه در آن گفته شده خداوند به سوي جهنم مي‌رود در اين زمينه هم بايد گفت كه در قرآن عمل آمدن براي خدا ثابت شده است : [وَجاءَ رَبُّكَ وَ المَلَكُ صَفّاً صَفّاً] [فجر /22] ( و پروردگارت بيايد و فرشتگان صف صف حاضر آيند ). و نيز در قرآن كريم آمده است كه خداوند به جهنم مي‌فرمايد : [يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلْ امتَلاتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزيدٍ ] [ق/30] ( روزي به دوزخ خواهيم گفت : آيا پر شده‌اي؟ ( قطعاً كه پر شده‌اي و به ما وعده خود وفا كرده‌ايم ) . و دوزخ مي‌گويد : مگر افزون براين هم هست ) . به طور كلي عقل را در مسئله‌ي الوهيت و صفات الوهي ، داور قرار دادن نشانه‌ي فرومايگي است . اين مسئله آنان را كه به عقل خويش مغرورند ، اكثر دچار الحاد و بي ديني مي‌كند ، پس براي عقل همين بهتر كه در چيزي بيانديشد كه توان انديشيدن در آن را دارد . زيرا عقلي كه تاكنون از شناخت رمز حيات خود انسان و تسلط بر يك دانه شن در صحراي اين جهان شگفتي آور عاجز مانده است ، چگونه مي‌تواند كه حقيقت خالق اين هستي را دريابد ؟ آيا مي‌بيني كه يك مورچه در دامنه‌ي كوه هيماليا زندگي مي‌كند ، اما نمي‌تواند بر ارتفاعات اين كوه از جهت وسعت و قطر آن احاطه يابد ؟ خداوند از شاعر معروف ، احمد الصافي النجفي راضي باشد كه اين بيت را از او شنيدم : يعترض العقل علي خالق من بعض مخلوقاته العقل عقل بر خالق هستي اعتراض مي‌كند ، در حاليكه خود عقل يكي از مخلوقات اوست . حال از زاويه‌ي ديگر به مسئله مي‌نگريم . فرض كنيم كه داور قرار دادن عقل در تشخيص صحت و كذب احاديث كاري درست باشد ، اكنون مي‌پرسيم : آيا كدام عقل را مي‌خواهيد داور قرار دهيد ؟ آيا عقل فيلسوفان را؟ در حاليكه آنان دچار اختلافند و هر فيلسوف جديد نظر فيسوفان قبل از خود را رد مي‌كند. ياعقل اديبان را؟ در حاليكه بررسي اين مسئله در شأن آنان نيست و توجه آنان به جملات و متون نادر و حكايتها معطوف گشته است ـ خدا ببخشايدشان ـ . يا عقل پزشكان و مهندسان و رياضي دانان را ؟ و چه ربطي ميان تخصص آنان و حديث شناسي وجود دارد ؟ يا عقل خود حديث شناسان را ؟ در حاليكه شما آنان را نمي‌پسنديد و به كودني و ساده لوحي متهم مي‌كنيد . يا عقل فقيهان را ؟ كه به مذاهب متعدد مبتلا شده اند و در نظر شما تفكري مانند محدثين دارند . يا عقل ملحدان و خدانپرستان را داور قرار مي‌دهيد ؟ در حاليكه آنان ايمان شما به وجود خدا را نشانه‌ي جهل و خرافه پرستي شما مي‌دانند . يا این‌که عقل مؤمنان خداپرست را داور قرار مي‌دهيد ؟ بيائيد با هم گروههاي ايمان دار را بررسي كنيم : برخي از آنان معتقدند كه خدا در انسان حلول كرده و انسان نيز به خدا تبديل گشته است ! برخي ديگر معتقدند كه روح خدا در يكي از اجساد حلول مي‌كند و به خدا تبديل مي‌شود ! گروهي ديگر معتقدند كه خدا و مخلوقات او در يك وحدت كاملند ! گروهي ديگر معتقدند كه خدا داراي سه گوهر و يك ذات واحد است ! و گروهي نيز معتقدند كه واجب است گاو و موش و ميمون ، عبادت شوند ! شما خواهيد گفت : مامي‌خواهيم كه عقل مؤمناني را داور قرار دهيم كه به خداي واحد معرفي شده در اسلام ايمان داشته باشند . اكنون ما از شما مي‌پرسيم : عقل كدام يك از مذاهب اسلامي ؟ آيا عقل اهل سنت و جماعت را ؟ اين عقل ، شيعه و معتزله را راضي نمي‌كند . آيا عقل شيعه را ؟ اين عقل نيز اهل سنت و خوارج را خشنود نمي‌كند . آيا عقل معتزله را ؟ اين عقل هم جمهور مسلمانان را راضي نمي‌كند . پس شما كدام عقل را مي‌پسنديد ؟ ابوريه [ در پاسخ اين سؤالات ] خواهد گفت : « من عقل معتزله را مي‌پسندم ، زيرا آنان صاحبان عقل صريح و روشن هستند » . پس ما براي ابوريه مثالي از حديث نقل مي‌كنيم كه عقل معتزلي آن را رد نموده است . ابن قتيبه در كتاب « تاويل مختلف الحديث » نقل مي‌كند كه از جمله موارد مورد انكار معتزله ، حديث زير است : [ اِنَّ رسولَ اللهِ (ص) تُوفّي وَ دِرْعُه مَرْهُونهٌ عِندَ يهوديِّ باصواعٍ منْ شَعيرِ ] يعني پيامبر خدا (ص) در حالي وفات نمود كه زره ايشان در عوض چند پيمانه از جو ، نزد يك يهودي گرو بود . معتزليها گفته‌اند كه اين حديث در ديدگاه عقل مردود است[5]. سپس ابن قتيبه رأي عقلي آنان را شرح مي‌دهد و با دلايل بسيار ساده‌ي عقلي آن را رد مي‌كند . حال ابوريه و امثال او چه نظري راجع به انكار عقلي معتزله بر اين حديث دارند ؟ با وجود این‌که ابن قتيبه تمام نظرات عقلي آنان را در مورد احاديث پيگيري نموده و با پاسخهاي موفق در اكثر موارد ، آن نظرات را رد نموده است. بنده اكنون مثالي براي ناموفق بودن ابوريه در پاسخ گويي مقبول و معقول به يك حديث ذكر مي‌كنم. مثالي كه مورد گفتگو و اختلاف ميان عقل ابن قتيبه‌ي محدث و عقل فلان معتزلي است . ابن قتيه مي‌گويد : معتزليها مي‌گويند : شما حديثي را از پيامبر (ص) نقل كرده ايد كه آخر آن اولش را فاسد مي‌كند : [اذا قام َاحدُكم منْ منامِه فَلا يَغْمَس يَدَه في الاناءِ حَتَّي يُغسِلُها ثلاثاً،فانَّ احَدَكم لا يدري اينَ باتَت يدُه] يعني (هرگاه يكي از شما از خواب بيدار شد ، دست خود را داخل ظرف نكند ، تااین‌که آن را سه بار مي‌شويد ، زيرا او نمي‌داند كه شب ، هنگام خواب دستش كجا بوده است ) معتزله مي‌گويند ، اگر جمله‌ي آخر حديث [ فانه لا يدري اين باتت يده] نبود ، اين حديث مقبول مي‌بود ، زيرا همه‌ي ما مي‌دانيم كه شب هنگام ، دست ما كجا بوده است و دستان ما به همراه جسم و پا و گوش و بيني و ساير اعضاي بدن ما بوده است . حداكثر مسئله اين است كه دست ما با عورت برخورد كند . در حاليكه اگر مردي در بيداري آلت خود را لمس كند ، طهارت او را از بين نمي‌برد ، تا چه رسد به این‌که فرد در حال خواب باشد . و خداوند نيز مردم را به خاطر نادانسته ها مؤاخذه نمي‌كند ، شخص خوابيده ممكن است سخنان بيهوده گويد و در حال خواب ، زن خود را طلاق دهد يا كافر شود و يا افترا زند اما نه در احكام دنيا و نه در احكام قيامت مورد مؤاخذه قرار نمي‌گيرد . ابن قتيبه اين سخنان را اينگونه پاسخ مي‌گويد : « ما مي‌گوييم : چنين شخصي با اين ديدگاه ، چيزي را فهميده و چند چيز را درك نكرده . آري او دانسته كه بسياري از فقهاء وضو را پس از لمس آلت جنسي در خواب و بيداري واجب مي‌دانند ، و دليل آن‌ها همين حديث و حديث ديگر است كه فرمود : [من مسَّ فرجَه فَلْيَتَوضّا] (هر كس آلت جنسي خود را لمس نمود ، وضو بگيرد ) . هرچند كه ما چنين رأي نداريم و منظور از وضوي پس از لمس ، شستن دستهاست ، زيرا آلت انسآن‌ها محل خروج نواقض وضو و نجاسات است . ابن قتيبه در ادامه مي‌گويد : اكنون كه دانستيم منظور از وضوي پس از لمس آلت ، شستشوي دستهاست روشن مي‌گردد كه رسول خدا (ص) فرد بيدار شده از خواب را به شستشوي دستها امر نموده ، قبل از این‌که آن را وارد ظروف گرداند ، زيرا نمي‌داند كه موقع خواب ، دستان او به كجا برخورد نموده‌اند . شايد به عقب و يا جلوي بدن او برخورد نموده و آلوده شده باشد . وشخص در حال خواب از اين ايمن نيست كه دستش با نجاستها برخورد كند ... و در حديث نام شخص خوابيده آمده زيرا ممكن است دست او با آن نجاستها برخورد كند و خود او هم احساس نكند ، اما شخص بيدار به محض تماس دست او با هر چيز نجس ، آن را قبل از استفاده از ظروف يا غذا خوردن و يا دست دادن با ديگران مي‌شويد »[6]. اين مقايسه‌اي بود ميان عقل صريح معتزلي و عقل ضعيف يك محدث !! اضافه مي‌كنم كه اصول بهداشت جهاني ، عقل پزشكي را در اين مسئله مؤيد عقل محدث مي‌گرداند نه عقل معتزلي . خلاصه‌ي كلام این‌که پيشوايان حديث و فقهاي مسلمان ، عقول خود را در زمينه‌ي تصحيح احاديث باطل و بي عمل نگذاشته‌اند ، بلكه آن را در همان حدي كه واجب است به حكم شرع و به حكم عاقلان غير مغرور به عقل خود ، متوقف شود ، متوقف نموده‌اند . ________________________________________ 1ـ در قاهره ، مجله « الفتح » كه توسط استاد بزرگ محي الدين خطيب اداره مي‌شد و در دمشق مجله « المسلمون » 2ـ مسئله پس از وفات مؤلف ، تحقق يافت . 3ـ سخن مؤلف گرامي جاي شگفتي نيست ، زيرا عقل را به خدايي گرفتن كفر است و عقل را به همراه خدا ، خدا نمودن شرك . (مترجم) 4ـ به روايت بخاري و مسلم ، ج 8 ، ص 122 به شرح ابن حجر و مسلم ، ج 17 ص 180 ، به شرح نووي . 5 ـ كتاب « تاويل مختلف الحديث » ابن قتيبه ص 176 6ـ برگرفته از كتاب «تأويل مختلف الحديث » ، ص 160 و ص 162 . با اندكي اختصار . قابل ملاحظه است كه معتزله از حديث چنين فهميده‌اند كه دست شخص خواب آلود نجس است ، و اين سوء برداشت است . زيرا امر پيامبر به خاطر نجاست دست نيست بلكه به خاطر احتياط در نظافت آن است زيرا احتمال دارد در هنگام خواب ، برخي از نقاط نجس بدن را لمس كرده و آلوده شده باشد . و چنين مسئله‌اي در ساير اعضاي بدن مانند گوش و بيني و چشم احتمال نمي‌رود چون اين اعضاء وسيله لمس و مالش نيستند . پس [ شخص دقيق ] در برداشت صاحبان عقل صريح تأمل كند كه ميان دست و بيني و چشم در اين زمينه فرقي قائل نيستند !!

منبع رویش وب

این مطلب را به اشتراک بگذار

اضافه کردن نظر

در متن نظرات خود از هرگونه توهین به دیگران خودداری کرده و صرفا نظر خود را مرقوم بفرمایید.


کد امنیتی
تازه کردن

آخرین نظرات

آخرین پیامک ها

شبی با قرآن(1393/08/22) 1393-08-22 - سلام خدا بر شما * و در زمین کوههای...
شبی با قرآن(1393/08/15) 1393-08-15 - سلام اسلام دین صلح است *اي كساني ...
شبی با قرآن(1393/08/08) 1393-08-08 - سلام *اميد است پروردگارتان ( بعد ...

ورود نویسندگان

شبی با قرآن

  • در بخش شبی با قرآن تذکره پیامک های ارسالی هر هفته به همراه تفسیر آیات هفته ، همزمان با ارسال پیامک ها قرار داده خواهد شد تا بدین سان امکان دسترسی به پیامک ها از طیق اینترنت نیز فراهم شود.
  • پیامک های هفتگی

بخش اخبار

  • در بخش اخبار تذکره تلاش خواهد شد تا جدیدترین اخبار و رویدادهای جهان اسلام به سمع و نظر خوانندگان گرامی برسد.
  • ورود به بخش اخبار

بخش دانلود

  • در بخش دانلود تذکره تلاش خواهد شد تا امکان دانلود و مشاهده ی آنلاین انواع فایل های صوتی و تصویری و کتاب و نرم افزار اسلامی فراهم شود تا بدین گونه قدمی در راستای نشر فرهنگ اسلامیمان برداشته باشیم
  • ورود به بخش دانلود

مقالات تذکره

  • در بخش مقالات تذکره تلاش خواهد شد افزون بر تولید مقاله یکی از قوی ترین آرشیوهای مقاله برای سایت های اسلامی ایجاد شود تا امکان دسترسی به حجم وسیعی از مقالات در کمترین زمان ممکن فراهم شود.
  • ورود به بخش مقالات
شما اینجا هستید: خانه مقالات شبهات دفاع از «أبوهریرة» در نقد «أبوریّه»