سالم بن عبدالله بن عمر رضی الله عنهم

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

سالم بن عبدالله بن عمراميرالمؤمنين عمر بن الخطاب داراي فرزندان زيادي بود كه از ميان تمام فرزندانش عبدالله از همه بيشتر به وي شبيه بود وخود عبدالله نيزداراي فرزندان زيادي بود كه ازبين تمام فرزندانش سالم از همه بيشتر به وي شباهت داشت .سالم بن عبدالله در سايه سار مدينه منوره مي زيست .اين شهر مبارك درآن زمان پوشيده از ناز ونعمت وثروت بود زيرا خلفاي بني اميه اسباب راحتی وغناي مردم مدينه را به اندازه اي فراهم مي كردند كه در تصور نمي گنجيد وليكن سالم بن عبدالله بسان ديگران روي به دنيا نياورد..

وبا كالاي زودگذر دنيا خوش نگذراند ،بلكه شيوه زهد ودوري از آنچه ديگران بدان دل مي بستند را در پيش گرفت و بجاي آن تصميم گرفت در راه رضايت وخوشنودي پروردگار وسعادت اخروي گام بردارد .بارها وبارها خلفاي بني اميه خواستند تا او را از لحاظ مالي تأمين كنند واسباب رفاه دنيوي او را فراهم آورند اما سالم ازاموال آنان گريزان بود و دنيا را كوچك و پست مي شمرد . در يكي از سالها خليفه مسلمين سليمان بن عبدالملك  به قصد انجام مناسك حج روانه بيت الله الحرام شد ، هنگامي كه طواف قدوم را انجام مي داد سالم بن عبدالله بن عمر رادرگوشه اي از مسجد يافت كه در حال مناجات و راز ونياز با خداوند است واشك ديدگانش بسان دريايي جاري است خليفه مسلمين پس از اتمام طواف قدوم دو ركعت سنت طواف را بجاي آورد سپس به نزد سالم بن عبدالله شتافت . مردم راه را براي او گشودند تا اينكه خود را به سالم رساند وكنار اونشست در حالي كه زانوان خود را  به زانوان سالم چسبانده بود . اما سالم توجهي به خليفه نكرد زيرا غرق در عبادت بود خليفه نيزبا نگاه هاي خود اورا مي پائيد  ومنتظر فرصتي بود تا باب سخن با وي را بگشايد .هنگامي كه اين فرصت را يافت رو به اوكرد وگفت : السلام عليك يا اباعمرو و رحمة الله وبركاته سالم در جواب گفت : عليكم السلام ورحمة الله وبركاته. سپس خليفه گفت : اي ابا عمرو اگر حاجت و نياز داري بگو تا آن را برآورده سازم اما سالم پاسخش را نداد،  خليفه به تصور اين كه سالم صدايش را نشنيده است بار ديگر سؤال خود را تكرار نمود اما سالم در پاسخش چنين فرمود : به خدا قسم من خجالت مي كشم از اينكه در خانه خدا باشم واز كسي غير از او چيزي را بطلبم . خليفه مسلمين پس از شنيدن اين سخن از شرمندگي سرخويش را پائين افكند و چيزي نگفت وليكن همچنان كنار سالم نشسته بود .هنگامي كه نماز به پايان رسيد سالم از جايش برخاست تا به كاروان بپيوندد كه جمعيت انبوهي از مردم به وي ملحق شدند يكي از وي درمورد حديث مي پرسيد وديگري از امور دين سؤالي مطرح مي كرد وسومي از او مي خواست او را درمورد مسائل دنيوي نصيحت كند و چهارمي  از وي طلب دعا مينمود . و از كساني كه خود را به وي رساندند خليفه مسلمين سليمان بن عبدالملك بود  هنگامي كه مردم متوجه او شدند راه را بر وي گشودند تا اينكه خليفه به نزد سالم آمد وكنار او ايستاد ودر حالي كه كتفش را به كتف او چسبانده بود آهسته در گوش وي گفت :اكنون در خارج از مسجد هستيم اگر خواسته اي داري بگو تا برآورده سازم سالم بن عبدالله درجواب گفت:خواسته هاي دنيوي يا خواسته هاي اخروي خليفه درجواب سئوال او گفت:خواسته هاي دنيوي سالم نيز چنين پاسخش داد همانا من خواسته هاي دنيوي را از كسي كه مالك آن است نمي طلبم پس چگونه آنها را از كسي بطلبم كه مالك آن نيست وبار ديگر خليفه خجالت زده وشرمنده شد وسپس با سالم بن عبدالله خداحافظي كرد در حالي كه زير لب اين جملات را تكرار مي كرد : اي آل خطاب هيچ خانواده اي در زهد وتقوا مانند شما يافت نمي شود وبي نياز تر از شما به دنيا را نمي توان يافت ، خداوند در خانواده شما بركت قرار دهد .
 در سالهاي قبل از آن هنگامي كه وليد بن عبدالملك خليفه مسلمين مناسك حج را انجام مي داد به هنگامي كه مردم صحراي عرفات را ترك مي گفتند سالم بن عبدالله را در حالي كه لباس احرام پوشيده بود ملاقات كرد وخدمت او عرض سلامي نمود سپس نگاهي به جسد قوي ونيرومند سالم انداخت وگفت : اي ابا عمرو همانا جسم نيكو وتنومندي داري بگو غذايت چيست؟ سالم در جواب فرمود نان وروغن وگاهي اوقات اگر گوشتي بيابم از آن مي خورم خليفه با تعجب پرسيد : نان وروغن!! سالم پاسخ داد : آري  خليفه فرمود آيا اشتهاي چنين غذايي را مي كني ؟ سالم گفت : هنگامي كه اشتهايش را نداشته باشم آنرا رها مي كنم تا وقتي كه اشتهايش كنم .
وهمچنان كه سالم بن عبدالله در دوري گزيدن از دنيا وزهد وتقوا به پدربزرگش فاروق شباهت داشت در صراحت لهجه وسخن حق گفتن درتمامي ظروف نيز به وي شباهت داشت .من جمله اينكه روزي سالم بن عبدالله جهت برطرف كردن نيازهاي مسلمين بر حجاج بن يوسف ثقفي وارد شد .حجاج قدوم وي را گرامي داشت واو را دركنار خود نشاند ودر اكرام سالم از هيچ چيزي فروگذاري نكرد. ديري نپائيده بود كه سربازان گروهي ازمردان را با موهايي ژوليده و بدنهايي خاك آلود درحال كه در غل وزنجير بودند به دربار حجاج آوردند .حجاج رو به سالم بن عبدالله كرد وگفت : اين اشخاص متجاوزاني هستند كه در زمين فساد روا مي دارند وخونهايي را كه خداوند حرام دانسته حلال مي پندارند سپس شمشير خود را به دست سالم داد واشاره اي به نفر اول كرد وگفت : اي سالم اين مرد را بكش. سالم شمشير را بدست گرفته وبه طرف مرد مشير اليه رفت ، مردم همگي چشمانشان از حدقه بيرون آمده بود ومنتظر بودند كه سالم بن عبدالله چه مي كند؟ سالم كنار مرد ايستاد وگفت : آيا تومسلمان هستي ؟ مرد گفت: آري ولي چرا اين سؤال را از من مي پرسي ؟ دستوري را كه گرفته اي انجام بده سالم گفت : آيا نماز صبح را بجاي آورده اي مرد در جواب گفت : مگر مي شود مسلماني نماز صبح را بجاي نياورد ؟ سالم گفت: از تو پرسيدم آيا نماز صبح امروز را بجاي آورده اي ؟ مرد گفت خداوند تو را هدايت كند گفتم آري واز تو خواستم دستور اين ظالم طغيانگر را انجام دهي وگر نه مورد خشم او واقع خواهي شد . سالم رو به حجاج كرد وشمير را بشدت در جلوي او پرت كرد وگفت : اين مرد اقرار مي كند كه مسلمان است ونماز صبح را بجاي آورده است وبه من رسيده كه پيامبر عليه الصلوة والسلام فرموده اند : (كسي كه نماز صبح را بجاي بياورد در پناه خداوند خواهد بود . ) ومن هرگز كسي را نمي كشم كه خداوند به وي پناه داده است .حجاج در حالي كه خشم سراپاي وجودش را فراگرفته بود گفت: ما او را بخاطر ترك نماز صبح نمي خواهيم به قتل برسانيم بلكه علت كار اين است كه اين شخص در شهادت عثمان نقش داشته است .سالم در جواب حجاج گفت : در ميان مردم كساني هستند كه در مورد مطالبه خون عثمان از تو مستحق تر مي باشند .حجاج پس از شنيدن اين سخن ساكت شد وهيچ پاسخي نيافت .سپس يكي از شاهدان ماجرا رهسپار مدينه منوره شد تا جريان را به عبدالله بن عمر پدر سالم تعريف كند ، زماني كه عبدالله بن عمردرخواست حجاج از پسرش راشنيد منتظر نماند قاصد سخن خود را به پايان برساند و بلافاصله پرسيد : سالم در مقابل حجاج چه كاري را انجام داد؟ وقاصد دنباله ماجرا را تعريف كرد . زماني كه عبدالله بن عمر اين ماجرا را شنيد شادي وخوشحالي سراپاي وجودش را فرا گرفت وفرمود : سالم زيرك وتيزهوش است واين كار را از روي زيركي انجام داده است.
 هنگامي كه امور خلافت به عمربن عبدالعزيز واگذار شد نامه اي به سالم بن عبدالله نوشت وچنين فرمود: اما بعد: همانا خداوند مرا با ولايت امر مسلمين مورد آزمايش قرار داده است بدون اينكه در اين زمينه مشورتي با من شود ويا اينكه آنرا بطلبم واز خداوندي كه مرا به اين امرمبتلا كرده است  مي خواهم در اين مسير ياري ام رساند .هنگامي كه نامه من بدست تو رسيد نامه هاي عمربن الخطاب وقضاوتهاي وي وسيرت وزندگاني وي را براي من بنويس وبفرست زيرا مي خواهم سيرت ومنش او را درپيش گيرم وچنانچه خداوند توفيق عنايت كند منهج او را در خلافت پياده كنم ) سالم در جواب عمربن عبدالعزيز چنين نوشت):اما بعد. نامه اي كه در آن نوشته بودي خداوند تورا بوسيله خلافت مورد امتحان قرار داده است بدون اينكه مشورتي با توشود و يا آنرا بطلبي و اينكه  مي خواهي سيرت عمربن الخطاب را در پيش گيري بدستم رسيد ، اما فراموش نكن كه تو در عصري غير از عصر عمر زندگي مي كني ومردان اطراف تو با اطرافيان عمر بن الخطاب تفاوتهاي زيادي دارند وليكن اين را بدان كه چناچه نيت خير و اراده حق را داشته باشي خداوند تو را ياري مي كند وكارگذاراني به تومي بخشد تا تو را ياري رسانند  واز جايي آنها را مي فرستد كه حتي گمانش را هم نمي بري.. زيرا خداوند به اندازه نيت بنده اش او را ياري مي رساند. اگرنيت خير داشته باشد خداوند ياري رسان اوخواهد بود و اگر كسي در نيتش قصور باشد به همان اندازه از نصرت الهي درحق وي كاسته خواهد شد وبه هنگامي كه نفست به چيزي ميل نمود كه در آن ناخشنودي خداوند نهفته است پادشاهان قبل از خود را به ياد بياور كه چگونه از اين دنيا رفتند واز خود بپرس كه چگونه از جا كنده شد چشماني كه بوسيله آن به خوشيها ولذتها  مي نگريستند؟ وچگونه پاره شد شكمهايي كه از شهوات سير نمي شد؟ وچگونه مبدل به لاشه اي گنديده شدند كه اگر آنرا در كنار منزل يكي از ما بيندازند وپستي وبلندي زمين آنرا در خود جاي ندهد از بوي تعفن آن ناله ها سر خواهيم داد واز گنديدگي اش ضررها به ما خواهد رسيد- والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته)
و پس از آن سال سالم بن عبدالله بن عمربن الخطاب مدت زمان زيادي را كه پوشيده از زهد وتقوا و آباد بوسيله هدايت شده بود، گذراند و در آن از زيبايي هاي دنيا چشم پوشيد وبه دنبال چيزي مي گشت كه رضايت خداوند درآن نهفته باشد. غذاهاي غليظ مي خورد ولباسهاي خشن مي پوشيد و بهنگام نبرد مسلمين با سپاه روم بعنوان سرباز در ركاب مجاهدين به مبارزه پرداخت و در راستاي بر طرف كردن نيازهاي مسلمين براي آنها از مادر دلسوزتر بود . هنگامي كه در سال 106 ه .ق پيك اجل به سراغش آمد سراسر مدينه را غم واندوه فرا گرفت وخبر فوت وي قلوب مؤمنين را تكان مي داد .برچشمان جويهاي اشك جاري بود .همه مردم براي تشييع جنازه وي از خانه ها خارج شدند. هشام بن عبدالملك خليفه مسلمين در آن زمان كه در آن موقع در مدينه بود براي تشييع پيكر اين تابعي بزرگوار و نماز بر وي خارج شد .هنگامي كه خليفه جمعيت انبوه مردم را كه براي تشييع سالم آمده بودند مشاهده كرد نوعي حسادت در درونش بوجود آمد و با خود گفت اگر خليفه مسلمين در اين شهر از دنيا برود چقدر از ايشان در تشييع جنازه او شركت خواهند كرد سپس هشام بن عبدالملك به ابراهيم بن هشام مخزومي گفت : از مردم مدينه بخواه چهار هزار نفر را جهت محافظت از بلاد اسلامي روانه مرزها كنند و به همين علت آن سال به سال چهار هزار نفر مشهور شد.


نويسنده : دكترعبدالرحمن رأفت پاشا
مترجم : عادل حيدري 

این مطلب را به اشتراک بگذار

نظرات  

 
0 #1 پاسخ: سالم بن عبدالله بن عمر رضی الله عنهم نغمه 1392-01-22 14:34
بسیار جالب وآموزنده بود
به راستی که انسانهایی چون سالم نادر وکمیابند
خداوندا اخلاق ومنشی بسان آن بزرگان نصیبمان بفرما
بازگو کردن
 
 
+1 #2 پاسخ: سالم بن عبدالله بن عمر رضی الله عنهم d.n 1392-01-23 19:38
با سلام و احترام
از اینکه به وب ما سرزدی و به ما افتخار دادی بسیار خرسندم. شمات هم وب زیبایی داری و امیدوارم که تلاشتان در فضای مجازی مورد قبول درگاه ایزدی قرار گیرد.درصورت امکان اشکالات احتمالی مارایادآوری کنید.باتشکر
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر

در متن نظرات خود از هرگونه توهین به دیگران خودداری کرده و صرفا نظر خود را مرقوم بفرمایید.


کد امنیتی
تازه کردن

آخرین نظرات

آخرین پیامک ها

شبی با قرآن(1393/08/22) 1393-08-22 - سلام خدا بر شما * و در زمین کوههای...
شبی با قرآن(1393/08/15) 1393-08-15 - سلام اسلام دین صلح است *اي كساني ...
شبی با قرآن(1393/08/08) 1393-08-08 - سلام *اميد است پروردگارتان ( بعد ...

ورود نویسندگان

شبی با قرآن

  • در بخش شبی با قرآن تذکره پیامک های ارسالی هر هفته به همراه تفسیر آیات هفته ، همزمان با ارسال پیامک ها قرار داده خواهد شد تا بدین سان امکان دسترسی به پیامک ها از طیق اینترنت نیز فراهم شود.
  • پیامک های هفتگی

بخش اخبار

  • در بخش اخبار تذکره تلاش خواهد شد تا جدیدترین اخبار و رویدادهای جهان اسلام به سمع و نظر خوانندگان گرامی برسد.
  • ورود به بخش اخبار

بخش دانلود

  • در بخش دانلود تذکره تلاش خواهد شد تا امکان دانلود و مشاهده ی آنلاین انواع فایل های صوتی و تصویری و کتاب و نرم افزار اسلامی فراهم شود تا بدین گونه قدمی در راستای نشر فرهنگ اسلامیمان برداشته باشیم
  • ورود به بخش دانلود

مقالات تذکره

  • در بخش مقالات تذکره تلاش خواهد شد افزون بر تولید مقاله یکی از قوی ترین آرشیوهای مقاله برای سایت های اسلامی ایجاد شود تا امکان دسترسی به حجم وسیعی از مقالات در کمترین زمان ممکن فراهم شود.
  • ورود به بخش مقالات
شما اینجا هستید: خانه مقالات مشاهیر سلف صالح سالم بن عبدالله بن عمر رضی الله عنهم