شیرزنی از طایفه ی کرد

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

settolsham«ستّ الشّام‌ دختر أيوب‌»


زني‌ است‌ جليل‌ القدر و عظيم‌ الشأن‌ ...
شأن‌ و منزلت‌ بزرگي‌ دارد...
در او صفاتي‌ جمع‌ شده‌ كه‌ در هيچ‌ زن‌ ديگري‌ مگر تعداد معدود و انگشت‌ شماري‌ در تاريخ‌ اسلامي‌ جمع‌ نشده‌ است‌..!


خداوند نعمت‌ تفضّل‌ و احسان‌ و انواع‌ نيكيها و راست‌ كرداري‌ را به‌ او بخشيده‌ است‌ .. آنچه‌ كه‌ تاريخ‌ از به‌ خاطر آوردن‌ امثال‌ آن‌، عاجز است‌..
«ابن‌ كثير» در تاريخش‌ از او ياد كرده‌ و او را خواهر ملوك‌ و سلاطين‌ و عمة‌ فرزندانشان‌ دانسته‌، او حتّي‌ مادر پادشاهان‌ نيز بوده‌ است‌.
35 پادشاه‌ و ملوك‌ و واليان‌ از محارم‌ و بستگان‌ نسبي‌ او به‌ شمار مي‌روند..
كه‌ «نوة‌ ابن‌ جوزي‌» آنها را نام‌ برده‌ است‌:
پادشاهان‌ بني‌ايوب‌ تا آخرين‌ نفري‌ كه‌ داراي‌ سلطنت‌ و قلمرو و ولايتي‌ از بلاد و سرزمينهاي‌ مشهور بوده‌اند، همه‌ از محارم‌ و بستگانش‌ هستند. حال‌ يا برادرش‌ بوده‌اند، و يا برادرزاده‌ كه‌ جمعاً 35 ملك‌ و والي‌ مي‌باشند:
برادرانش‌ چهار نفر بودند: معظّم‌ توران‌ شاه‌ ، صلاح‌الدين‌، عادل‌ و سيف‌الإسلام‌... و فرزندان‌ و اولاد صلاح‌ الدين‌ عبارتند از: عزيز و پسرش‌ منصور، أفضل‌، زاهر، ظاهر و پسرش‌ عزيز و فرزند پسرش‌ ناصر يوسف‌.
و امّا اولاد و فرزندان‌ عادل‌: كامل‌ و سه‌ پسرش‌: مسعود و صالح‌ و عادل‌.
و پسران‌ صالح‌ معظم‌ كه‌ در مصر كشته‌ شدند.
و موحّد، والي‌ «حمص‌».
و پسر عادل‌ فرزند كامل‌ مغيث‌، والي‌ «كرك‌».
و معظّم‌ پسر عادل‌ أكبر.
و فرزندش‌ ناصر داود.
و أشرف‌ پسر عادل‌، و صالح‌ پسر عادل‌، و أوحد.
و حافظ‌، عزيز و پسرش‌ سعيد.
و شهاب‌الدين‌ غازي‌ و پسرش‌ كامل‌ محمّد.
و پسر سيف‌ الإسلام، اسماعيل‌ كه‌ مدّعي‌ خلافت‌ يمن‌ گرديد.
و فرّخشاه‌ پسر شاهنشاه‌ فرزند أيوب‌، و پسرش‌ أمجد والي‌ «بعلبك‌».
و تقي‌الدين‌ و پسرش‌ منصور... و فرزندان‌ و ذرّية‌ او كه‌ پادشاهان‌ «حماة‌» كنوني‌ بودند... و امّا ستّ الشام‌ خود دختر أيوب‌ فرزند شاذي‌ كه‌ خواهر صلاح‌ الدين‌ أيوبي‌ و معظّم‌ توران‌ شاه‌ پسر أيوب‌، والي‌ «يمن‌» است‌:
نام‌ او: زمرّد خاتون‌ است‌.
و لقبش‌: عصمة‌ الدين‌.
كه‌ ما مطلقاً او را به‌ : ستّ الشام‌ مي‌شناسيم‌.
او «سيدة‌ الملكات‌«  و «سيدة‌ الخواتين» در عصرش‌ بوده‌ است‌.
او زني‌ عاقل‌... و داراي‌ فضل‌ و احسان‌ و نيكيهاي‌ بسياري‌ بوده‌ است‌.
و در مقابل‌ هزار دينار طلا در سال‌، در خانه‌اش‌ براي‌ درست‌ كردن‌ شربتها و معجونها و داروهاي‌ گياهي‌ و غيرگياهي‌ به‌ كارگري‌ گرفته‌ شد... و آنها را بين‌ بيماران‌ و ناتوانان‌ و محتاجان‌ پخش‌ مي‌كرد..
درِ خانه‌اش‌ بر روي‌ هر كسي‌ باز بود و پناهگاه‌ بيماران‌ و گرفتاران‌ و بلا ديدگان‌ محسوب‌ مي‌شد..
با آنها همچون‌ مادري‌ مهربان‌ و دلسوز رفتار مي‌كرد، به‌ آنها كمك‌ مي‌نمود و از مصيبتهايشان‌ مي‌كاست‌ و از بخشش‌ مال‌ و سخاوت‌ برايشان‌، هيچ‌ دريغي‌ نمي‌كرد...
خداوند آنچنان‌ موهبتي‌ به‌ او عطا كرده‌ بود كه‌ مال‌ و دارايي‌ را زماني‌ نيك‌ و پسنديده‌ مي‌دانست‌ كه‌ به‌ مستحقّان‌ داده‌ شود و در راههاي‌ خير، علوم‌ نافع‌ و سودمند، و در گشودن‌ درهاي‌ نيكي‌ و احسان‌ صرف‌ شود... و او اين‌ چنين‌ بود..
واقعاً اين‌ نعمت‌ و فضلي‌ بس‌ عظيم‌ است‌... اين‌ كه‌ زني‌ در اين‌ مرتبه‌ قرار گيرد و به‌ اين‌ اندازه‌ ابهّت‌ و قدرت‌ داشته‌ باشد... و بتواند همّ و غمّش‌ را از شهوت‌ قدرت‌ و سلطنت‌ و اميال‌ و خواسته‌هاي‌ سياسي‌ باز دارد و به‌ سوي‌ درهاي‌ خير و نيكي‌ و صلاح‌ و منفعت‌ مردم‌ سوق‌ دهد... و تمام‌ غلامان‌ و كارگران‌ و كنيزان‌ و مزدبگيران‌ خود را به‌ خدمت‌ نيازمندان‌ و ضعيفان‌ مسلمان‌ درآورد..
علاقة‌ او به‌ علم‌ و دانش‌ به‌ حدّي‌ بود كه‌ تمام‌ همّ و غمّش‌، تعليم‌ پسرش «حسام‌ الدّين‌ عمر» بود.. هيچ‌ چيزي‌ در نظرش‌ از علم‌ بالاتر نبود... و هيچ‌ اجر و پاداشي‌ نزد او به‌ پاي‌ تعليم‌ و تربيت‌ فرزند- به‌ خاطر اين‌ كه‌ برايش‌ از صدقات‌ جاريه‌ محسوب‌ مي‌شد نمي‌رسيد..
و اين‌ چنين‌، هر چه‌ مي‌خواست‌ داشت‌ و هر اراده‌اي‌ مي‌كرد، به‌ انجام‌ مي‌رساند..
«ابن‌ كثير» آورده‌ است‌: «حسام‌ الدين‌ عمر پسر لاجين‌ از اكابر و بزرگان‌ علماء نزد دايي‌اش‌ صلاح‌ الدين‌ أيوبي‌ بوده‌ است‌».
او ابتداء با پدر حسام‌ ازدواج‌ كرده‌ بود... و سپس‌ به‌ همسري‌ پسر عمويش‌، ناصرالدين‌ محمّد پسر أسدالدين‌ شيركوه‌ فرزند شاذي‌، والي‌ حمص‌ درآمد..
او دو مدرسة‌ بزرگي‌ را تأسيس‌ و به‌ پا داشت‌: مدرسة‌ «شام‌ بيروني‌» و «شام‌ داخلي‌»... كه‌ به‌ زودي‌ بحث‌ دربارة‌ آن‌ دو خواهد آمد.
بالاخره‌ «ست‌ الشام‌» روز جمعه‌، 16 ذي‌القعدة‌ سال‌ 616 هجري‌ وفات‌ يافت‌ و در مدرسة‌ «شام‌ بيروني‌» دفن‌ گرديد...
اين‌ مدرسه‌ را «حساميه‌» نيز ناميده‌اند و نسبتي‌ است‌ كه‌ به‌ پسرش‌ حسام‌الدين‌ پسر لاجين‌ داده‌اند. مادرش‌ او را نيز در آنجا دفن‌ كرده‌ بود و خود نيز در همان‌ قبري‌ دفن‌ شد كه‌ پسرش‌ در آن‌ مدفون‌ بود... اين‌ سومين‌ قبري‌ بود كه‌ پشت‌ سر قبرهاي‌ ديگر قرار مي‌گرفت‌. قبر اوّلي‌ همان‌ قبر برادرش‌ توران‌ شاه‌، و قبر وسطي‌ نيز به‌ پسر عمو و همسرش‌ ناصرالدين‌ محمّد پسر شيركوه‌ فرزند شاذي‌ اختصاص‌ داشت‌.
در مراسم‌ خاكسپاري‌ و دفنش‌ جمعيّت‌ بسيار عظيمي‌ شركت‌ داشتند. رحمت‌ خدا بر او باد! هيچ‌ شكّي‌ نيست‌ كه‌ فضايل‌ و مناقب‌ و روايات‌ بسياري‌ دارد... وليكن‌ مصادر آن‌ بيشتر از آنچه‌ ذكر شد، نيست‌ و از اينجا، آنچه‌ خواهد آمد دربارة‌ دو مدرسة‌ شامي‌ خواهد بود.
چقدر خوب‌ مي‌شد كه‌ آن‌ كتابچه‌اي‌ كه‌ شيخ‌ تقي‌الدين‌ پسر قاضي‌ شبهة‌ در موردش‌ تصنيف‌ كرده‌ بود و أبوشامة‌ مقدّسي‌ گفته‌ كه‌ آن‌ كتابچه‌ نزد من‌ است‌، به‌ دست‌ مي‌آورديم‌!
اما اكنون‌ تنها خدا مي‌داند كه‌ كجاست‌...
مصادر تاريخي‌ از مواقف‌ و آگاهيهاي‌ سياسي‌اش‌، چيزي‌ برايمان‌ بازگو نكرده‌اند... بلكه‌ تنها به‌ كارهاي‌ خيريه‌اش‌ نگريسته‌ كه‌ او واسطة‌ خير و خوبي‌ بين‌ برادرانش‌ بوده‌، و موضع‌ و محل‌ تجمّع‌ و اتفاق‌ بين‌ خانواده‌ و نزديكانش‌ بوده‌ است‌... و همچنين‌ اين‌ كه‌ هميشه‌ بر علم‌ و خير و اصلاح‌ تشويق‌ و تشجيع‌ كرده‌ است‌... و در مقابل‌، شفيع‌ بدكاران‌ مي‌شد و از گناهكاران‌ مي‌گذشت‌ و چشم‌ پوشي‌ مي‌كرد... نسبت‌ به‌ خانواده‌اش‌ دلسوز و علاقه‌مند بود و دلش‌ براي‌ اهلش‌ پر مي‌كشيد و با آنان‌ بسيار مهرباني‌ مي‌كرد..
در سال‌ دهم‌ از ولايت‌ سلطان‌ صلاح‌ الدين‌ يوسف‌ پسر أيوب‌ بر مصر كه‌ مصادف‌ با سال‌ 576 هجري‌ بود، ملك‌ معظم‌ فخرالدين‌ شمس‌ الدوله‌ توران‌ شاه‌، برادر تني‌ سلطان‌ صلاح‌ الدين‌ و ستّ الشام‌ وفات‌ مي‌كند... او از لحاظ‌ سن‌ از صلاح‌الدين‌ بزرگتر بود و خود را شايسته‌تر از صلاح‌الدين‌ يوسف‌ در ملك‌ و سلطنت‌ مي‌ديد... به‌ همين‌ جهت‌ صلاح‌ الدين‌ او را تبعيد كرد و به‌ يمن‌ ... و سپس‌ به‌ بعلبك‌ .. و بعد از آن‌ به‌ اسكندريه‌ فرستاد... و در همانجا ماند و تنها به‌ كارهاي‌ لهو و بيهوده‌اش‌ مي‌پرداخت‌ و هرگز در هيچ‌ يك‌ از جنگهاي‌ برادرش‌ صلاح‌ الدين‌ حاضر نشد و در همان‌ اسكندريه‌ مُرد. خواهرش‌ ست‌ الشام‌ كساني‌ را به‌ آنجا فرستاد و او را در تابوتي‌ به‌ سوي‌ دمشق‌ آوردند و در آنجا دفن‌ كردند. توران‌ شاه‌، بسيار بخشنده‌ و به‌ حسن‌ اخلاق‌ ستوده‌ بود، به‌ جز اين‌ كه‌ سيره‌ و تاريخ‌ بني‌ايوب‌ را سياه‌ و تيره‌ كرد و راه‌ و روششان‌ را زشت‌ و ناپسند دانست‌!
در سال‌ 15 از ولايت‌ سلطان‌ صلاح‌ الدين‌ بر مصر- مطابق‌ با سال‌ 581 هجري‌ محمّد پسر ملك‌ منصور أسد الدين‌ شير كوه‌ فرزند شاذي‌، پسر عموي‌ صلاح‌ الدين‌ مي‌ميرد ... او نيز كسي‌ بود كه‌ ادّعا مي‌كرد در ملك‌ و سلطنت‌ از صلاح‌ الدين‌ شايسته‌تر است‌... او داماد سلطان‌ صلاح‌الدين‌ بود، يعني‌ شوهر ستّ الشام‌ دختر ايوب‌... كه‌ بعدها در حمص‌ وفات‌ يافت‌... همسرش‌ ستّ الشام‌، او را نيز در همان‌ قبرستاني‌ كه‌ در دمشق‌ بر پا داشته‌ بود انتقال‌ داد و كنار برادرش‌ ملك‌ معظم‌ توران‌ شاه‌ به‌ خاك‌ سپرد...
مدرسة‌ شام‌ بيروني‌ (حساميّه‌)
اين‌ مدرسه‌ به‌ حساميّه‌ نيز معروف‌ است‌... كه‌ در محلّه‌اي‌ پشت‌ «عونيه‌»، شرق‌ بازار «ساروج‌» و غرب‌ بازار «سراب‌» قرار داشت‌.
ست‌ الشام‌ آن‌ را تأسيس‌ كرد... اين‌ مدرسه‌ از بزرگترين‌ مدارس‌ بوده‌ است‌... و كساني‌ كه‌ در آن‌ بودند بيشترشان‌ فقهاء و وقف‌ كنندگان‌ بودند... همان‌ گونه‌ كه‌ ابن‌ شداد مي‌گويد، آن‌ يكي‌ از وقفهاي‌ سلطاني‌ است‌ كه‌ اندازة‌ 300 فدّان‌  بوده‌ است‌. حدود آن‌ از كانال‌ ريحانيه‌ (در غوطة‌  جنوبي‌) تا اوايل‌ مزارع‌ و گياهان‌ خشكيده‌ و تا كانال‌ حجيرا و دروازة‌ بويضا (در غوطة‌ جنوبي‌) امتداد دارد، و از آنجا وادي‌ پاييني‌، يعني‌ وادي‌ «سفرجل‌» قرار دارد كه‌ حدوداً 20 فدّان‌ و داراي‌ سه‌ باغ‌ انگور و غيرذلك‌ مي‌باشد.
أبوبكر محمّد پسر عبدالوهاب‌ فخر فرزند شيرجي‌ (ت‌ 629 هجري‌) سرپرست‌ ديوان‌ و دفترخانة‌ ست‌ الشام‌ بود كه‌ امر اوقاف‌ را به‌ او سپرده‌ بود. نوة‌ ابن‌ جوزي‌ مي‌گويد: او شخصي‌ مطمئن‌ و امين‌ و بسيار هوشيار و متواضع‌ بود.
شرط‌ واقف‌ اين‌ بود كه‌ مدرّس‌ اين‌ مدرسه‌ حق‌ تدريس‌ در مدرسه‌اي‌ ديگر را ندارد.
اوّلين‌ كسي‌ كه‌ در شام‌ بيروني‌ تدريس‌ كرد، قاضي‌ شرف‌ الدين‌ أبوطالب‌ عبدالله پسر زين‌ القضاة‌ عبدالرحمن‌ قرشي‌ دمشقي‌ از پسر عموهاي‌ ابن‌ زكي‌ بود (ت‌ 615 هجري‌).
بعد از او قاضي‌ القضاة‌ شمس‌ الدين‌ أبوالبركات‌ يحيي‌ پسر حسن‌، معروف‌ به‌ ابن‌ سني‌ الدولة‌ مدرّس‌ آن‌ شد.
بعد از او نجم‌ الدين‌ أحمد پسر راجح‌ فرزند خلف‌ مغربي‌، معروف‌ به‌ ابن‌ حنبلي‌ آمد (ت‌ 638 هجري‌).
بعد از او هم‌ عزالدين‌ عبدالعزيز پسر قاضي‌ القضاة‌ نجم‌الدين‌ پسر أبي‌ عصرون‌ مدرّس‌ آنجا شد.
بعد از او قاضي‌ القضاة‌ محيي‌ الدين‌ أبوالفضل‌ يحيي‌ پسر زكي‌ بود.
پس‌ از او نيز قاضي‌ رفيع‌ الدين‌ عبدالعزيز پسر عبدالهادي‌ جيلي‌ درس‌ داد.
به‌ دنبال‌ او شيخ‌ تقي‌ الدين‌ أبوعبدالله محمّد پسر حسين‌ فرزند رزين‌ شافعي‌ در آنجا به‌ تدريس‌ پرداخت‌.
بعد از او شمس‌الدين‌ أبو عبدالله محمّد معروف‌ به‌ مقدّسي‌ در ايام‌ ظاهريه‌ به‌ جاي‌ او آمد و عزالدين‌ محمّد پسر شرف‌ الدين‌ عبدالقادر أنصاري‌ (ت‌ 682 هجري‌) نيز همراه‌ او مدرّس‌ آنجا شد. زماني‌ كه‌ شمس‌الدين‌ مقدسي‌ وفات‌ يافت‌، برادرش‌ شرف‌الدين‌ أحمد پسر نعمت‌ جانشين‌ او شد.
و سپس‌ شيخ‌ زين‌ الدين‌ فارقي‌.
و بعد قاضي‌ كمال‌ الدين‌ پسر شريشي‌.
سپس‌ صدرالدين‌ پسر وكيل‌.
و بعد كمال‌ الدين‌ پسر زملكاني‌.
سپس‌ كمال‌ الدين‌ پسر شيرازي‌.
پس‌ از او نيز قاضي‌ شمس‌الدين‌ أبونصر شيرازي‌، آمد كه‌ از بهترين‌ قضاة‌ شام‌ به‌ حساب‌ مي‌آمد (ت‌ 635 هجري‌).
بعد از او زين‌ الدين‌ محمّد پسر عبدالله فرزند مرحل‌ شافعي‌ عهده‌دار تدريس‌ آنجا گشت‌ (ت‌ 738 هجري‌).
سپس‌ جمال‌ الدين‌ يوسف‌ پسر ابراهيم‌ فرزند جملة‌ آمد. مي‌گويند: او بسيار قوي‌ النفس‌ بوده‌ است‌ (ت‌ 738 هجري‌).
پس‌ از او نيز شمس‌الدين‌ محمّد پسر أبي‌بكر فرزند نقيب‌ آمد (ت‌ 745 هجري‌).
سپس‌ شيخ‌ تقي‌الدين‌ سبكي‌.
پس‌ از او فرزندش‌ قاضي‌ جمال‌الدين‌ حسين‌ تدريس‌ كرد.
و بعد از او قاضي‌ علاءالدين‌ علي‌ پسر قاضي‌ فخرالدين‌ زرعي‌ در سال‌ 747 هجري‌ به‌ تدريس‌ پرداخت‌.
سپس‌ امام‌ شمس‌الدين‌ پسر خطيب‌ يبرود آمد.
و بعد شيخ‌ تاج‌ الدين‌ سبكي‌.
آنگاه‌ شيخ‌ شافعية‌ محمّد پسر قاضي‌ شهبة‌ آمد كه‌ پس‌ از چندي‌ از اين‌ كار كنار كشيد و جاي‌ خود را به‌ شهاب‌ الدين‌ زهري‌ داد.
پس‌ از او أبوالعباس‌ أحمد پسر محمّد، معروف‌ به‌ ابن‌ رهاوي‌ آمد (ت‌ 777 هجري‌).
و به‌ دنبال‌ او جمال‌ الدين‌ عبدالله پسر أحمد زهري‌ آمد (ت‌ 801 هجري‌).
سپس‌ تاج‌ الدين‌ أبونصر عبدالوهاب‌ پسر شيخ‌ شافعيه‌ شهاب‌ الدين‌ زهري‌ به‌ تدريس‌ در آنجا پرداخت‌. گفته‌ شده‌ كه‌ او بسيار عاقل‌، با وقار بوده‌ و قرآن‌ را بسيار تلاوت‌ مي‌كرد، شبها نماز را به‌ پا مي‌داشت‌ و به‌ صبح‌ مي‌رسانيد، بسيار با حشمت‌ و ادب‌ بوده‌ و زبان‌ پاكي‌ داشته‌ است‌ (ت‌ 824 هجري‌).
و بعد از او قاضي‌ القضاة‌ نجم‌ الدين‌ پسر حجي‌ امر تدريس‌ را به‌ عهده‌ گرفت‌.
سپس‌ قاضي‌ القضاة‌ شيخ‌ شمس‌الدين‌ برماوي‌ شافعي‌ آمد.
و پس‌ از وي‌ قاضي‌ محيي‌ الدين‌ مصري‌ روي‌ كار آمد (ت‌ 840 هجري‌).
سپس‌ علاءالدين‌ صيرفي‌ به‌ تدريس‌ پرداخت‌ (ت‌ 844 هجري‌).
آنگاه‌ شمس‌الدين‌ محمّد پسر عبدالله بلاطنسي‌، مفتي‌ مسلمانان‌ در آن‌ زمان‌ مدرس‌ آنجا شد (ت‌ 863 هجري‌).
بعد از او بهاءالدين‌ أبوالبقاء محمّد پسر عمر فرزند حجي‌ آمد كه‌ او نيز جايش‌ را به‌ پسرش‌ محيي‌الدين‌ قبل‌ از مرگش‌ سپرد.
پس‌ از او نيز مفتي‌ مسلمانان‌ زين‌الدين‌ خطاب‌ پسر امير عمر عجلوني‌ آمد.
و بعد از او دمشقي‌ نيابتاً به‌ تدريس‌ پرداخت‌ (ت‌ 878 هجري‌).
سپس‌ قاضي‌ القضاة‌ تقي‌الدين‌ أبوبكر پسر عبدالله، مشهور به‌ ابن‌ قاضي‌ عجلون‌، روي‌ كار آمد كه‌ مشايخ‌ شافعية‌ دمشق‌، همگي‌ به‌ او رسيده‌اند (ت‌ 928 هجري‌).
و با او قاضي‌ القضاة‌ سراج‌ الدين‌ أبوحفص‌ عمر پسر صيرفي‌ به‌ تدريس‌ مشغول‌ بود (ت‌ 919 هجري‌).
به‌ دنبال‌ او عالم‌ فاضل‌، قاضي‌عبداللطيف‌ پسر محب‌الدين‌ حموي‌ آمد (ت‌ 1023 هجري‌).
و بعد از او شيخ‌ علامة‌ محقّق‌ حسن‌ بن‌ محمّد بوريني‌ به‌ تدريس‌ در آنجا پرداخت‌ (ت‌ 1024 هجري‌).
و بالاخره‌ كار تدريس‌ به‌ شيخ‌ علاّمه‌ شهاب‌ الدين‌ أبوالعباس‌ أحمد پسر يونس‌ عيثاوي‌ واگذار گرديد (ت‌ 1025 هجري‌)...
* * *
اين‌ مدرسه‌ و مدارس‌ بزرگ‌ امثال‌ آن‌، بزرگان‌ علماء و فقهاء را در خود جمع‌ مي‌كردند بخاطر عظمت‌ و اعتباري‌ كه‌ علماء براي‌ اين‌ مدرسه‌ قايل‌ بودند براي‌ تدريس‌ در آن‌ با هم‌ به‌ رقابت‌ مي‌پرداختند بلكه‌ برجسته‌ترين‌ و مشهورترين‌ علماء عصر در اين‌ مدرسه‌ به‌ تدريس‌ پرداخته‌اند و بسيار اتّفاق‌ افتاده‌ كه‌ براي‌ تعيين‌ مدرّسين‌ اين‌ مدرسه‌ حاكم‌ آن‌ عصر خود به‌ دمشق‌ رفته‌ است‌.
علماء و فقهاء بسياري‌ در طول‌ زمان‌ از اين‌ مدرسه‌ خارج‌ شده‌اند... و به‌ نشر موازين‌ و ارزشهاي‌ اسلام‌ عظيم‌ پرداخته‌اند... امّا به‌ راستي‌ اجر بزرگ‌ و باارزش‌ترين‌ پاداش‌ به‌ وقف‌ كنندة‌ آن‌ برمي‌گردد... يعني‌ ست‌الشام‌ ... خداوند او را مورد رحمت‌ خويش‌ قرار دهد... و پاداشش‌ را باارزشتر گرداند!...
امّا ببينيم‌ كه‌ سرنوشت‌ و سرانجام‌ اين‌ مدرسه‌ در اين‌ زمان‌ چه‌ شد،
 ابن‌ بدران‌ (ت‌ 1346 هجري‌) مي‌گويد: از آن‌ چيزي‌ جُز يك‌ ديوار باقي‌ نمانده‌ است‌. امّا محمّد كرد علي‌ (ت‌ 1372 هجري‌) مي‌گويد:
در حال‌ حاضر، به‌ مدرسة‌ ابتدايي‌ براي‌ يتيمان‌ و بي‌سرپرستان‌ تبديل‌ شده‌ كه‌ در آن‌ انجمني‌ تحت‌ عنوان‌ «كميتة‌ امداد خيريه‌» بر پا شده‌ است‌...
مدرسة‌ شام‌ داخلي‌
اين‌ مدرسه‌ رو به‌ روي «بيمارستان‌ نوري‌» قرار دارد.
همانجايي‌ كه‌ خانة‌ ست‌الشام‌ بود و بعدها به‌ مدرسه‌اش‌ تبديل‌ كرد.
در زمان‌ معاصر، ابن‌ بدران‌، شيخ‌ حنابلة‌ آن‌ را ديده‌ است‌ و مي‌گويد: در حال‌ حاضر چيزي‌ جُز درب‌ آن‌ به‌ شكل‌ اوّلش‌ نمانده‌ است‌. بالاي‌ آن‌، سنگ‌ پهن‌ و بزرگي‌ قرار داشت‌ كه‌ نص‌ وقفش‌ بر آن‌ نقش‌ بسته‌ بود... اگر چنانچه‌ مقابل‌ آن‌ بايستيد و در آن‌ دقّت‌ و تأمّل‌ كنيد، باب‌ اصلي‌ را هنوز مي‌بينيد كه‌ سر جايش‌ قرار دارد، امّا كمي‌ تغيير يافته‌ و كوچكتر شده‌ و به‌ اندازة‌ در خانه‌اي‌ گشته‌ است‌... ديوار غربي‌ آن‌ نيز باقي‌ است‌ كه‌ با سنگهاي‌ بزرگي‌ بنا شده‌ بود. سپس‌ يادآور شده‌ كه‌ اثر محلّ تاريخي‌اش‌ كاملاً از بين‌ رفته‌ است‌ و سنگفرشي‌ كه‌ بر آن‌ نقش‌ و حكاكي‌ شده‌ بود، كناره‌هاي‌ آن‌ با گِل‌ پوشيده‌ شده‌ است‌.
شيخ‌ حنابلة‌ مي‌گويد: «طولي‌ نمي‌كشد كه‌ آن‌ هم‌ به‌ طور كلّي‌ از بين‌ مي‌رود».
امّا نصّ وقف‌ را تقي‌الدين‌ سبكي‌ در «فتاوي‌ كبري‌'» آورده‌ است‌.
در اينجا لازم‌ مي‌دانيم‌ كه‌ آن‌ را براي‌ خوانندة‌ گرامي‌ نقل‌ كنيم‌ تا بداند كه‌ نظام‌ اوقاف‌ در آن‌ موقع‌ چگونه‌ بوده‌ و اصطلاحات‌ به‌ كار رفته‌ در آن‌ عصر چه‌ بوده‌ است‌؟!.
شيخ‌ الاءمام‌ در مختصر كتاب‌ شام‌ داخلي‌ مي‌گويد:
اين‌ چيزي‌ است‌ كه‌ فخرالدين‌ أبوبكر محمّد پسر عبدالوهاب‌ فرزند عبدالله پسر علي‌ فرزند أحمد أنصاري‌ [معروف‌ به‌ ابن‌ شيرجي‌] اين‌ چنين‌ يادآوري‌ مي‌كند: از آن‌، تمام‌ خانه‌هاي‌ دمشق‌، و از آن‌ به‌ ظاهر دمشق‌، ملكي‌ براي‌ «بزينه‌»  شناخته‌ مي‌شود، و مقدار بهرة‌ آن‌ 5/11 سهم‌ از 24 سهم‌ براي «جرمانا» از «بيت‌لهيا»  اختصاص‌ داده‌، و از آن‌ 14 سهم‌ و هفت‌ سهم‌ باقي‌ از 24 سهم‌ از ملك‌، براي‌ «تينه‌» از كوههاي‌ عسال‌، و از آن‌، تمام‌ ملك‌ براي «قصر روستايي‌» شناخته‌ شده‌ و از آن‌ نصف‌ ملك‌ براي «قصر سياه‌» اختصاص‌ داده‌ مي‌شود، و اين‌ وقفي‌ است‌ بر خاتون‌ ست‌ الشام‌ دختر نجم‌الدين‌ أيوب‌ پسر شاذي‌، سپس‌ بر دختر پسرش‌، زمرّد خاتون‌ دختر حسام‌ الدين‌ محمّد پسر عمر فرزند لاجين‌، سپس‌ بر فرزندانش‌ كه‌ سهم‌ هر مرد دو برابر زن‌ مي‌باشد، سپس‌ بر فرزندان‌ اولادش‌، سپس‌ براي‌ نسلهاي‌ ديگرشان‌ تا آخر. پس‌ هرگاه‌ نسلشان‌ از بين‌ رفت‌ و كسي‌ از آنها يافت‌ نشد، بدين‌ ترتيبي‌ كه‌ مي‌آوريم‌ بايد داده‌ شود: خانة‌ مدرسه‌ بر فقهاء و متفقّهان‌ شافعي‌ كه‌ در آنجا به‌ تفقّه‌ و يادگيري‌ مشغول‌ هستند، وقف‌ شود.. و بر مدرّس‌ شافعي‌، قاضي‌ القضاة‌ زكي‌الدين‌ أبي‌ العباس‌ طاهر أحمد پسر محمّد فرزند علي‌ قرشي‌ [ ت‌ 617 هجري‌ ] در صورت‌ زنده‌ بودن‌، وقف‌ گردد و اگر چنانچه‌ زنده‌ نباشد، بر فرزندش‌ و سپس‌ بر فرزند فرزندش‌، سپس‌ بر نسلي‌ كه‌ منتسب‌ به‌ اوست‌، بر هر كسي‌ كه‌ شايستگي‌ تدريس‌ در آنجا داشته‌ باشد، وقف‌ شود. امّا به‌ شرطي‌ كه‌ اهل‌ خير و عفاف‌ و سنّت‌ پيامبر «باشد؛ نه‌ اين‌ كه‌ اهل‌ شرّ و بدعت‌! و ما بقي‌ املاك‌ هم‌ بر مصالح‌ مدرسه‌ و بر فقهاء و متفقّهانِ مشغول‌ در آن‌، و بر مدرّس‌ آن‌، قاضي‌ القضاة‌ زكي‌الدين‌، يا كسي‌ از نسلش‌ كه‌ شايستگي‌ تدريس‌ داشته‌ باشد، و بر امام‌ جماعتي‌ كه‌ در محراب‌ آن‌ به‌ پيشنمازي‌ مي‌پردازد، و همچنين‌ بر مؤذن‌ و مستخدم‌ آن‌، كسي‌ كه‌ جارو و تميز مي‌كند و چراغها را روشن‌ مي‌نمايد، وقف‌ شود.
و اين‌ بايد با مصالح‌ و عمارت‌ و آباداني‌ مدرسه‌ شروع‌ شود. يعني‌ بهاي‌ روغن‌ و چراغها، فرشها و حصيرها، مشعلها و شمعها و هر آنچه‌ كه‌ مورد احتياج‌ مي‌باشد، و بقيّه‌ به‌ مدرّس‌ شافعي‌ و فقهاء و متفقّهان‌ و مؤذن‌ و مستخدم‌ آن‌ اختصاص‌ داده‌ مي‌شود، و امّا اين‌ مصروفات‌ كه‌ به‌ مدرّس‌ داده‌ مي‌شود، در هر ماه‌ گندم‌ و جو، هر كدام‌ يك‌ جوال‌، و 130 درهم‌ از سكة‌ طلايي‌ ناصري‌، و باقيماندة‌ مصروفات‌ به‌ فقهاء و متفقّهان‌ و مؤذن‌ و مستخدم‌ داده‌ شود، و هر كدام‌ به‌ اندازة‌ استحقاقي‌ كه‌ دارند... ناظر در امر وقف‌ با ديد خود كم‌ و زياد به‌ آنها بپردازد و مقداري‌ هم‌ بنابر نيازهايي‌ كه‌ مي‌بيند براي‌ خريد هندوانه‌ و خربزه‌ و زردآلو و حلوا مصرف‌ گردد. امّا به‌ شرطي‌ كه‌ فقهاء و متفقّهان‌ و مدرّس‌ و مؤذن‌ و مستخدم‌، همگي‌ از اهل‌ خير و دين‌ و صلاح‌ و عفاف‌ و حُسن‌ روش‌ و سلامت‌ اعتقاد و سنّت‌ و جماعت‌ باشند، و ديگر اين‌ كه‌ تعداد فقهاء و متفقّهان‌ در اين‌ مدرسه‌ از 20 مرد بيشتر نباشد و اين‌ به‌ جز مدرس‌ و مؤذن‌ و مستخدم‌ است‌ و بايستي‌ ناظر در اين‌ امر نظارت‌ كامل‌ داشته‌ باشد.
در اين‌ مدرسه‌، امام‌ حافظ‌ أبوعمرو پسر صلاح‌ شهرزوري‌ كردي‌ صاحب‌ «مقدمة‌ مشهور در حديث‌» تدريس‌ كرده‌ است‌.
بعد از او، شمس‌ الدين‌ عبدالرحمن‌ مقدسي‌ آمده‌ است‌.
وي‌ پس‌ از مدّتي‌ از كارش‌ بر كنار شد و كار تدريس‌ به‌ تاج‌ الدين‌ محمّد پسر عبدالسلام‌ فرزند عصرون‌، سپرده‌ شد. او بسيار نيكوكار و متواضع‌ و در تدريس‌ بسيار ماهر بود (ت‌ 696 هجري‌).
سپس‌ علاّمه‌ صدرالدين‌ عثماني‌، معروف‌ به‌ ابن‌ مرحل‌ و ابن‌ وكيل‌ به‌ تدريس‌ پرداخت‌. آنگاه‌ أمين‌ الدين‌ سالم‌ پسر عبدالرحمن‌ فرزند أبي‌الدر، آمد كه‌ به‌ او لؤلؤ نيز مي‌گفتند. همچنين‌ به‌ امام‌ مسجد ابن‌ هشام‌، وكيل‌ بيت‌المال‌ معروف‌ بوده‌ است‌. او همان‌ كسي‌ است‌ كه‌ با امام‌ نووي‌ ملازم‌ و همراه‌ بوده‌ است‌ (ت‌ 726 هجري‌).
پس‌ از او قاضي‌ شافعي‌ جلال‌ الدين‌ قزويني‌ متولّي‌ تدريس‌ آنجا شد.
و سپس‌ پسرش‌ بدرالدين‌.
بعد از او فقيه‌ أبوالفتح‌ سبكي‌ قريب‌ شيخ‌ تقي‌ الدين‌ سبكي‌.
سپس‌ قاضي‌ لشكر حلبيه‌، رئيس‌ ناصرالدين‌ محمّد پسر صاحب‌ شرف‌ الدين‌ يعقوب‌ حلبي‌، به‌ تدريس‌ مشغول‌ شد (ت‌ 763 هجري‌).
پس‌ از او قاضي‌ أمين‌ الدين‌ محمّد پسر أحمد فلانسي‌ كه‌ قضاوت‌ لشكري‌ و دادگاه‌ نظامي‌ دمشق‌ و وكالت‌ بيت‌المال‌ را چندين‌ بار به‌ عهده‌ داشته‌، روي‌ كار آمد (ت‌ 763 هجري‌).
سپس‌ قاضي‌ القضاة‌ بدرالدين‌ سبكي‌.
بعد از او قاضي‌ القضاة‌ ولي‌ الدين‌ أبوذر عبدالله پسر قاضي‌ القضاة‌ بهاءالدين‌ أبي‌ البقاء سبكي‌ مدرّس‌ آن‌ مدرسه‌ گشت‌.
زماني‌ كه‌ قاضي‌ ولي‌الدين‌ از دنيا رفت‌، قاضي‌ سري‌الدين‌ به‌ تدريس‌ پرداخت‌.
سپس‌ قاضي‌ القضاة‌ شهاب‌ الدين‌ باعوني‌.
بعد از او شيخ‌ شهاب‌ الدين‌ پسر حجي‌، همراه‌ با شيخ‌ جمال‌ الدين‌ طيماني‌، و قاضي‌ القضاة‌ نجم‌ الدين‌ پسر حجي‌ به‌ تدريس‌ در آن‌ مدرسه‌ مشغول‌ شدند.
پس‌ از چندي‌ نيابتاً شيخ‌ شمس‌الدين‌ برماوي‌، و شيخ‌ عطاءالدين‌ پسر سلام‌، و شهاب‌الدين‌ ملكاوي‌ به‌ تدريس‌ پرداختند.
و بالاخره‌ پس‌ از آنها قاضي‌ء زين‌ الدين‌ عبدالباسط‌ مدرّس‌ آنجا مي‌شود.
و امّا مرجع‌ و سرپرستي‌ كه‌ تمام‌ جماعات‌ به‌ آن‌ رجوع‌ مي‌كردند: امام‌ علامه‌، مفتي‌ شام‌ جمال‌ الدين‌ محمّد معروف‌ به‌ ابن‌ قاضي‌ زبداني‌ بود كه‌ بسيار عظيم‌ الشأن‌ بوده‌ و تمام‌ شيوخ‌ و بزرگان‌ در برابر او متواضع‌ بوده‌ و تمام‌ قضاوتها به‌ او برمي‌گشت‌ و خود بسيار مؤدب‌ و متواضع‌ بوده‌ است‌ (ت‌ 776 هجري‌).
و غير از او مي‌توان‌ علامة‌ نجم‌ الدين‌ پسر جابي‌، و شيخ‌ تقي‌الدين‌ لوبياني‌ را نام‌ برد.


- البداية‌ والنهاية‌، ابن‌ كثير 13/84-85.
- خطط‌ الشام‌ 6/79-80.
- الدارس‌ في‌ تاريخ‌ المدارس‌ 1/277-313.
- الذيل‌ علي‌ الروضتين‌، أبي‌ شامهء مقدّسي‌ صفحة‌ 119.
- لطف‌ السمر وقطف‌ الثمر 1/315، 359، 537.
- مرآة‌ الجنان‌ 4/35.
- منادمة‌ الأطلال‌ صفحهء‌ 106-109.
- النجوم‌ الزاهرة‌ 6/87، 100، 109.
- الوافي‌ بالوفيات‌ 15/119- 120.
- وفيات‌ الأعيان‌ 3/244- 245، 307.

تصویر مطلب تزئینی است

این مطلب را به اشتراک بگذار

نظرات  

 
+3 #1 RE: شیرزنی از طایفه ی کردنغمه 1392-04-24 01:04
رحمت خدا بر اوباد

خداوند امثال این شیر زنان را در بین زنان کرد افزون فرماید

به راستی که جامعه به چنین زنانی نیاز مبرم دارد

جزاک الله برادر
بازگو کردن
 
 
0 #2 RE: شیرزنی از طایفه ی کرد. 1392-05-23 06:12
سلام طاعات و عباداتتون قبول خیلی ممنون میشم اگه همراه با توضیح وبرهان کافی این سوال رو جواب بدید که گرفتن وام دانشجویی یا ازدواج که کارمزد کمی دارند حرام است یا خیر؟
بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر

در متن نظرات خود از هرگونه توهین به دیگران خودداری کرده و صرفا نظر خود را مرقوم بفرمایید.


کد امنیتی
تازه کردن

آخرین نظرات

آخرین پیامک ها

شبی با قرآن(1393/08/22) 1393-08-22 - سلام خدا بر شما * و در زمین کوههای...
شبی با قرآن(1393/08/15) 1393-08-15 - سلام اسلام دین صلح است *اي كساني ...
شبی با قرآن(1393/08/08) 1393-08-08 - سلام *اميد است پروردگارتان ( بعد ...

ورود نویسندگان

شبی با قرآن

  • در بخش شبی با قرآن تذکره پیامک های ارسالی هر هفته به همراه تفسیر آیات هفته ، همزمان با ارسال پیامک ها قرار داده خواهد شد تا بدین سان امکان دسترسی به پیامک ها از طیق اینترنت نیز فراهم شود.
  • پیامک های هفتگی

بخش اخبار

  • در بخش اخبار تذکره تلاش خواهد شد تا جدیدترین اخبار و رویدادهای جهان اسلام به سمع و نظر خوانندگان گرامی برسد.
  • ورود به بخش اخبار

بخش دانلود

  • در بخش دانلود تذکره تلاش خواهد شد تا امکان دانلود و مشاهده ی آنلاین انواع فایل های صوتی و تصویری و کتاب و نرم افزار اسلامی فراهم شود تا بدین گونه قدمی در راستای نشر فرهنگ اسلامیمان برداشته باشیم
  • ورود به بخش دانلود

مقالات تذکره

  • در بخش مقالات تذکره تلاش خواهد شد افزون بر تولید مقاله یکی از قوی ترین آرشیوهای مقاله برای سایت های اسلامی ایجاد شود تا امکان دسترسی به حجم وسیعی از مقالات در کمترین زمان ممکن فراهم شود.
  • ورود به بخش مقالات
شما اینجا هستید: خانه مقالات مشاهیر شیرزنی از طایفه ی کرد