ضرورت به يك جماعت صالح

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

جماعت

نوشته:
استاد ابوالاعلي مودودي - رحمه الله -

اغواگري و فساد، امروز در جهان با شدت هرچه پيشتر ادامه دارد ، ما نمي دانيم که: {((((((أُرِيدَ بِمَنْ فِي الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا (((} [الجن: 10] «و ما [درست] نمى دانيم كه آيا براى كسانى كه در زمينند بدى خواسته شده يا پروردگارشان برايشان هدايت خواسته است؟»

تصميم براي به کيفر رسانيدن سکنه زمين در مقابل مفاسد آن ها اتخاذ شده است يا اين که بعد از اين اغواگري ها و مفاسد، زمينه براي استقرار نظام صالح فراهم مي گردد، اما از آثار آشکار و نمايان تا اين اندازه احساس مي شود که علمبرداران تمدني که تا امروز امامت نوع بشر را به عهده گرفته اند، آخرين مراحل زندگي شان را مي پيمانيد، زمان آزمون و ابتلاي آن ها رو به اختتام گراييده است و مطابق سنت الله، اکنون وقت آن فرا رسيده که آن ها و تمدن جاهلي شان از نظم گيتي، رخت سفر بندند. آن ها همان طوريکه مي خواستند براي شان زمينه فعاليت در روي زمين مساعد گرديد و تمام اوصاف و استعدادهاي نهفته شان را به منصه اجراء گذاشتند، شايد قابليت و استعدادي در آن ها باقي نمانده که آن را نشان نداده باشند، لذا امکان زيادي وجود دارد که عنقريب چهره هاي شان از صحنه گيتي ناپديد شوند، و اين شکست بي سابقه چنان صورت گيرد که آن ها به دست خود و مراسم تجهيز و تکفين شان را اداء کنند، بعد هم امکان دارد که سايه ي ظلمت يک بار ديگر به روي گيتي پهن شود، همانطور که در عرصه مياني زوال نهضت اسلامي و ايجاد تمدن فعلي جاهليت اين کار صورت گرفت، و اين هم امکان دارد که در راستاي اين تخريب نقشه تعمير جديدي نمايان گردد.

نيروهاي جمهوريت سرمايه داري، اجتماعيت ملي (ناسيونال سوسياليزم) و اشتراکيت (کمونيزم) که امروز بين هم متصادم اند، اين ها در حقيقت تمدن هاي جداگانه اي نيستند که سوال انتخاب بين آن ها و بهتربودن يکي از آن ها به ميان آيد، در حقيقت هرسه آن ها شعبه هايي هستند از تمدن واحد، انديشه واحد کاينات، تصور واحد انسان، تيوري واحد زندگي و بالاخره اساس واحد اخلاق است که اين سه شعبه براساس آن اعمار گرديده اند، حيوان پنداشتن انسان، جهان را بي خدا قراردادن اخذ قانون زندگي انساني از علوم طبيعي و استحکام بنيان اخلاق بر تجربه و لزوم ديد و خواهشات همه اين ها اساس مشترک آن هاست، تفکيک و فرق بين آن ها تنها از اين جهت است که اين تمدن جاهلي قبل از همه آزادي فرد و انفراديت ملل را اساس دستور خود گذاشت که از آن توام با حکومت هاي ملي، جمهوريت سرمايه داراي ايجاد گرديد و تا مدت زيادي خون انسانيت را بي رحمانه مکيد و آن را به ورطه تباهي کشاند، بعداً هنگامي که مصائب انساني ناشي از ظلم و تعدي آن ها قوص صعودي اش را پيمود، همين تمدن نسخه انقلاب اشتراکي را براي مداواي اين همه تبهکاري ها تقديم نمود، اما اندکي نگذشت که ثابت گرديد اين مداوا نسبت به مرض اصلي مضرتر و خطرناکتر است، بالاخره اين تهذيب تجويز ديگري اتحاد کرد که فاشيزم يا ناسيونال سوساليزم ناميده مي شود و تجربيات چند سال ثابت ساخت که اين فرزند آن ام الخبائث در فتنه انگيزي و آشوبگري نسبت به دو برادر قبلي اش نيز سبقت گرفته است.
اکنون براي گيتي فرصتي بيشتر از اين براي آزمودن اين تمدن ديگر باقي نماند است، تمدني که آدمي را حيوان پنداشته و اين حيوان را بي لگام قرار داده تا اهداف وحشيانه اش را دنبال کند و در بين جوامع بشري از جوع البقر گرفته تا بدترين نوع درندگي و از اين قبيل بيماري هاي ديگري ايجاد مي کند که در حق انسانيت مهلک است.

در حقيقت اين تمدن با کليه شعب آن به آخر عمر طبيعي اش رسيده است، عرصه امتحان و آزمون اختتام يافته است، اکنون نزد آن ها طلسم ديگري باقي نيست که به عنوان کليد حل مسايل انساني تقديمش کنند و احياناً اگر اين تمدن براي تمديد زندگي اش بهانه ايجاد «ايسم» ديگري را به کار برد، معهذا مشيت خداوند آشکار نيست که معلوم شود او براي اين تمدن بازهم زمينه ايجاد فساد و آشوبگري را مهيا خواهد ساخت يا خير. امکان دارد که بعد از تصادم فعلي شعبه يي از اين شعب باقي ماند، اما با اطمينان کامل مي توان گفت که بقاي آن موقتي خواهد بود، و عنقريب اين شاخه نيز خود را تخريب کرده و آتشي از ميان آن برافروخته خواهد شد که بقاياي آن را به خاکستر مبدل خواهد ساخت.
اکنون مي رسيم به اين پرسش که آيا بعد از امحا و نابودي اين تمدن دوري از ظلمت آغاز خواهد شد و يا اين که عصري از اعمار جديد شروع خواهد شد؟ فيصله آن به دو عامل منحصر است.
نخست اين که آيا بعد از ناکامي جاهليت خالص تئوري ديگري به انسان دست مي دهد که از تئوري هاي فاسد گذشته بهتر و احسن باشد يا خير، تئوري که خواسته هاي عقل صلاح انساني با آن وابسته شوند، تيوري که يک تمدن نيرومند بر آن پايه گذاري شود.

دوم اين که آيا گروهي از نوع بشري عرض اندام خواهد کرد که در آن ها نيروها و صلاحيت هاي جهاد و اجتهاد وجود داشته باشند که براي اعمار کاخ يک تمدن جديد مبتني بر يک تيوري جديد ضروري اند و اخلاق و اوصاف آن ها از ساير مردمي که خباثت و شرارت آن ها همه روزه براي انسان تجربه مي شود، فرق کند يا خير. اگر چنين نظريه اي به موقع پديد آيد و براساس آن جماعت صالحي قيام کند، بدون شک نوع بشر از دور ظلمت ( Dark Age)  ديگري مي تواند نجات يابد ورنه، هيچ نيرويي نمي تواند بشر را از سقوط درين ورطه تاريک نجات دهد، اين صدمه بزرگ که انسانيت با آن مواجه است، اين روش دد منشانه که امروز انسان در مقابل انسان در پيش گرفته، اين بي دردي و سنگدلي که حتي در زمان دحشت و بربريت از انسان سر نزده بوده، اين بي رحمي و قصاوت که جانوران خون آشام نيز از ارايه مثال آن عاجزند، اين نتايج علم و حکمت که امروز به شکل هواپيماهاي جهان سوز و تانک هاي انسان کش ديده مي شوند، اين ثمره استعدادهاي منظم که امروز شکل قشون غارتگر را به خود گرفته، اين ثمره پيشرفت گسترش صنعتي که امروز به شکل آلات مخوف جنگي موجوداند، اين وسايل ارتباط عامه که از آن امروز در پخش کذب و افتراء در جهان و کاشتن تخم نفرت در بين ملل کار گرفته مي شود، همه اين ها به خاطر سلب همت و شجاعت انسان و به خاطر نوميدساختن او از خود و کليه استعدادها و صلاحيت هاي خود کفايت مي کند و نتيجه طبيعي آن چنين مي شود که نوع بشر را مايوس و دل شکسته ساخته و تا قرن ها در خواب و بي هوشي فرو برد.
همان طوري که قبلاً تذکر داده شد، آنچه انسانيت را از اين فرجام ناهنجار مي تواند نجات دهد، تنها و تنها يک تئوري صالح و قيام يک جماعت صالح است، اما اين چگونه تئوري بايد باشد که امروز زمينه کاميابي و موفقيت برايش ميسر شود؟

جاهليت مشرکانه که اکثر تمدن هاي باستاني بر آن استوار شده بودند، امروزه امکاني براي احياي آن وجود ندارد، ريشه و بنياد شرک تقليع و استيصال شده است، جاهلان و سفيهان تا امروز نيز تحت تسلط آنند اما عاقلان و فرهمندان در اين وهم مبتلا نمي شوند که نظام کاينات از طرف خدايان متعددي اداره مي شود و اساس فلاح و سعادت بشري وابسته به ارواح و فرشته هاست، افزوده بر آن حقيقت اينست که مسايل به غرنج حيات انساني براساس اين تئوري هاي مشرکانه نه تنها قابل حل نيست، بلکه به تعقيد آن خواهد افزوده، بزرگترين مشکليه در اين زمان گيتي را نگران ساخته، فقدان وحدت در نوع بشر است، اما شرک اين مشکل را از بين نمي برد، بلکه به عوض ايجاد وحدت، وسايل تفريق و تقسيم مزيد آن را فراهم مي سازد، لهذا در جهان امروزي امکاني براي رويکار آمدن تئوري مشرکانه وجود ندارد.
جاهليت راهبانه نه نيرويي در جهان بود و نه مي تواند باشد، تئوري هاي کروما و تناسخ اهنسا و همه اوست که روان را سرد، همت ها را پست و ذليل و نيروهاي فکري را در غنودگي افيون تخيل مست مي کنند، تواني در خود باقي نگذاشته اند که براساس آن تمدني ايجاد گردد که بتواند نظم و اداره زمين را در دست گيرد و به مقام جليل امامت و پيشوايي جهان فايز آيد، اگر سامري اي هرچند بکوشد تا در اين تن مرده روح بدمد، اين نظريات ممکن است تا مقام گيان، تياگ و تپسيا پيش رود، اما تا ايجاد يک تمدن صالح و تاسيس يک کشور مبتني بر عدالت و مساوات و اعمار يک تمدن درخشان نمي تواند برسد، پس ملل مستضعف و رو به زوال در دايره اين تئوري ها متحجر و بي حرکت مي مانند، اما ملل زنده و مترقي را هرگز به سوي خود نمي تواند سوق دهد.

حال باقي است جاهليت خاص که اين جاهليت و بقاياي آن امروز در جهان تا حدي در بوته آزمايش قرار گرفته که جهان از آن مايوس و نوميد شده است، انسان خود را خود حيوان پنداشتن اخذ قانون بقاي اصلح و تنازع بقا از زندگي حيوانات و انتخاب طبيعي براي خود، منافع و لذت هاي مادي را هدف واقعي و نهايي زندگي قراردادن تجربيات و مصالح را ماخذ اخلاق محسوب کردن و عدم شناخت قدرت فوق الانساني عواقب و خيمي که مي بايد در قبال داشته باشد، بالاخره با تمام تلخي هايش پديدار گشت، ارمغاني که اين نظريه ها براي انسان آوردند جز تعصبات ملي نژادي، ادعاهاي تفوق و امتياز رنگ و نسل رقابت هاي اقتصادي و سياسي حکومت هاي ملي قيصريت و استعمار و فتنه غارتگري هاي اقتصادي، بي بند و باري و آزادي از قيد اخلاقي افراد و ملل و سلطنت هاي بزرگ و مهمتر از همه اين که انسان را حيوان واقعي پنداشتن و روش حيوان گونه را با آن ها در پيش گرفتن و استحصال وظيفه از آن ها همانند ماشين چيز ديگري نيست، اين نظريات اگر جمهوريتي را تاسيس مي کند، آن هم جمهوريتي است که در آن آزادي ظلم و اجحاف، کسب حرام، فحش و بي حيايي براي افراد تامين مي گردد و اگر اشتراکيت يا اجتماعيت ايجاد مي کند، چنين است که در آن افراد جامعه را همانند گله بز و گاؤ در اختيار يک ديکتاتور و يا گروهکي مي گذار تا اين ديکتاتور و اين گروهک هرطوري که خواسته باشند آن ها را استثمار کنند، اين ها ثمره هايي است که از اين نظريات پديد مي آيند، اين نتايج اشتباهي و تصادقي نبوده، بلکه تقاضاي سرشت اين شجره خبيثه است که بايد چنين ثمره دهد، پس همان طوري که انسان را تا اين دم فلاحي از آن نصيب نشده به همين ترتيب در آينده نيز نمي توان توقع داشت که از اين انديشه حيواني و اين تئوري ماده پرستانه کاينات و اين بنياد مصلحت پرستانه و تجربي اخلاق، ايديولوژي و مسلک اجتماعي يي ايجاد گردد که متضمن فلاح و سعادت بشري باشد.
بعد از ناکامي همه اين نظريات نظريه يي که جهان مي تواند اميدها و آرزوهايش را به آن وابسته سازد، تنها آن نظريه اي مي تواند باشد که:
انسان را انسان قرار دهد نه حيوان، نظريه يي که در باره ذات خود راي انسان را ارج دهد، نظريه يي که انديشه انسانيتش از «انديشه حيواني» علوم غربي و «گنهکار طبيعي» مسيحيت و «مجبور تناسخ» هندوئيزم بلندتر باشد، نظريه يي که انسان را مختار مطلق و اشتر بي مهار نه پندارد، بلکه او را تابع اقتدار فوق العاده سلطان کاينات قرار داده و در برابر او مسئوول و جوابده قرار دهد.
نظريه يي که انسان را پابند چنان اخلاقي سازد که از حق تعويض و تعديل مطابق خواهشات خود، استفاده نکند.
تئوري ييکه به عوض انقسام انسانيت مبتني براساس مادي اخلاق و محيطي را فراهم آورد که بتواند انسانيت را متحد و منسجم سازد.
تئوري ييکه براي حيات اجتماعي، اصولي را به انساني عرضه دارد که براساس آن عدالت واقعي و متوازن بين افراد و جماعت ها مستقر شود.
نظريه يي که مقاصد بلندتر از مقاصد نفس پرستانه زندگي و معياري بهتر از معيارهاي قدر و قيمت ماده پرستانه به انسان بخشد.
و توام با اين همه خصوصيات تئوري ييکه در ارتقاي علمي، عقلي و تمدني نه تنها با انسان کمک و مساعدت کند، بلکه او را به نحو شايسته نيز رهنموني کند و او را از نگاه مادي و اخلاقي به شاهراه ترقي سوق دهد.

چنين نظريه اي در جهان جز اسلام، چه چيز ديگري مي تواند باشد؟ پس اين ادعا کاملاً به جاست که اکنون مستقبل انسانيت، منحصر به اسلام است، کليه نظريات و تئوري هاي ساخته انسان به ناکامي گراييده اند، براي هيچ يکي از اين تئوري ها زمينه موفقيت ميسر نيست و توان و همتي اکنون در انسان باقي نيست که بار ديگر بختش را بر تصنيف نظريه يي مورد آزمايش قرار داده و بر آن بازي کند، در اين شرايط، تنها اسلام ايديولوژي و مسلکي است که توقعات فلاح انسان به آن وابستگي دارد، ايديولوژي يي که امکان دارد به عنوان دين نوع بشر کسب شهرت کند و ايديولوژي يي که انسان با پيروي از آن عوامل تباهي اش را نيست و نابود مي کند.
اما از اين مطالب چنين استنتاج گرفتن که گيتي براي مفتوح شدن آماده است و تنها وعظي مبني بر حسنات و حمايد اسلام و پخش دعوت نامه براي ايمان داشتن بر آن کافي است تا آسيا، اروپا، افريقا و امريکا همه مسخر شوند، به جا نيست يک تمدن به اين آساني و به صورت آني سقوط نمي کند که ديروز وجود داشت و امروز ناپديد گردد، و استحکام تمدني جديد نيز به اين صورت امکان پذير نيست که امروز مي داني صاف و هموار باشد و فردا با نيروي طلسم و جادو کاخ آسمان خراشي بتواند ايجاد کند.

افکار، اصول و روش هاي تمدن کهن و فرسوده تا مدت هاي درازي در قلوب مردم، در اذهان در علوم و آداب، تمدن و معاشرت، تاثيرش را زنده نگه مي دارد، اين اثر و نفوذ به خودي خود استيصال نمي گردد، بلکه ايجاب فعاليت مي نمايد، به همين ترتيب علمبردار تمدن از بين رفته، نيز با وصف زوال پذيري اش تا سال هاي سال تسلطش را بر زمين قايم نگه مي دارند، او خود جايش را تخليه نمي کند و شکست نمي خورد، بلکه براساس شکست تحميلي از بين مي رود، هکذا اعمار کاخ جديد بازي يي نيست که شما در گوشه انزوا بنشينيد و آن عمارت خود احداث گردد، براي انجام اين مامول به نهضت عالي تنقيدي، تخريبي و تعميري ضرورت است که از يک طرف با نيروي فکر و دانش ريشه هاي تمدن گذشته را قلع و قمع کند و از جانبي ديگر علوم و فنون و آداب را با زير بناي ويژه فکري مجدداً مدون کند، تا اين که بر جهان افکار آن قدر مسلط گردد که مردم به غور و تعمق و درک آن آغاز کنند، از يک طرف همه آن چهارچوب قالب هايي که انسانيت را تعويض و دگرگون مي سازد از هم بپاشند و از جانب ديگر حدود و قالب هاي جديدي که انساني داراي اخلاق و سيرت جديد و سالم تربيت مي شود، تهيه کند، از يک طرف نظام تمدن و سياست فرسوده و مبتذل را با نيرومندي بايد شکست داده و از جانبي هم نظام اکمل تمدن و سياست مبني بر اصول خويش را عملاً بايد تاسيس کند.

پس به خاطر نجات جهان از عصر ظلمت آينده و مستفيض ساختن آن از موهبت اسلام تنها اين گفته کفايت نمي کند که اينجا تئوري اي سالم وجود دارد، بلکه توام با تئوري سالم و صحيح به يک جماعت صالح نيز اکيدا ضرورت است، اين جماعت غرض پيشبرد امورش به اشخاصي نيازمند است که بر اين نظريه ايمان راستين داشته باشند، آن ها هر آن قبل از همه دليل ايمان داشتن و اعتقاد داشتن شان را ارايه کنند و اين ثبوت را وقتي مي توانند تقديم کنند که اقتدار و نيرويي که آن ها بر سميت شناخته اند، خود در مقابل آن زانوي اطاعت او اذعان را خم کنند، بر مقرره ها و ضوابطي که ايمان دارند، خود به آن تن در دهند و مواظب آن باشد، به اخلاقي که اصح و درست مي خوانند، خود نمونه و مدل آن باشند، آنچه را فرض قرار مي دهند، خود از آن التزام کنند و آنچه را حرام مي پندارند خود از آن برحذر و مجتنب باشند، در غير آن ادعات صداقت شان مورد شک و ترديد است چه رسد به اين که کسي در پيشگاه شان سر تعظيم و تسليم فرود آرد، بعداً آن ها عليه اين نظام فاسد تهذيب و تمدن دست به شورش و بغاوت بايد بزنند، ارتباط شان را با نظام فاسد مزبور و پيروان آن بايد منقطع ساخته همه منافع، لذت ها، آسايش ها و اميدهاي وابسته با اين نظام را پشت سر بگذارند و تدريجاً همه آن خساره ها، رنج ها و تکليف ها و مصيبت هايي را که نتيجه لازمي آشوب و شورش عليه نظام حاکم بر جامعه اند بايد متحمل شوند، سپس به اقداماتي بايد متوسل شوند که براي امحا و نابودي تسلط و هژموني نظام فاسد و قيام و استقرار نظام صالح ضروريست و در راه به ثمررسانيدن انقلاب از قربان هاي مالي دريغ نکنند، اوقات پر بهاي شان را درين راه بايد به مصرف رسانند، از همه نيروها و استعدادهاي فکري و جسمي نيز استفاده کنند و خطرات باز داشت شدن و تبعيد ضبط اموال و تباهي و هلاکت اهل و عيال را نيز بايد متحمل شوند و اگر ايجاب کند از قرباني هايجاني نيز دريغ نکنند، بدون اين فداکاري ها و جان فشاني ها نه تا اکنون انقلابي در جهان به راه انداخته شده و نه مي تواند به وقوع پيوندد، يک تئوري صحيح و شايسته تا وقتي که از حمايت يک چنين عناصر صادق الايمان و ورزيده مستفيد نباشد، تيوري محض تا هر اندازه يي که بلندپايه باشد جز اوراق کتاب در صحنه عملي نمي تواند پياده شود، براي موفقيت ايديولوژي به هر اندازه يي که نيروي اصول آن ضروريست، به همان اندازه نيروي سيرت اعضاي آن عمل آن ها و فداکاري و ايثار آن ها که برين ايديولوژي اعتقاد دارند ضرورت مبرم شمرده مي شود، براي بهتربودن وضع کشت و زراعت، نيروي هسته و مساعدت و موافقت فصل به جايش در خور اهميت اند اما زمين به حدي حقيقت پسند است که اگر کشاورز از صبر و ثباتش زحمت کشي هايش از عرق ريزي هايش و جفا کشي اش، حقش را به آن ثابت نسازد، اين زمينه آماده شده براي حاصل دادن آماده نمي شود.
گرچه خلوص ايمان و ايثار و جان فشاني براي قيام و ارتقاي هردين ضروري است ولو دين حق باشد يا دين باطل، اما دين حق نسبت به اخلاص و فداکاري يي که براي قيام دين باطل در کار است نيازمند اخلاص و ايثار بيشتري است، حق صراف کنجکاويست که هرگز براي پذيرفتن غش آماده نيست، بلکه خواهان طلاي خالص است، تا وقتي که همه اين مخلوط در کوره نسوخته و از آزمايش بدر نشده و طلا خالص با معيار ( Standard)  استخراج نگردد، مسئوليت عرضه داشتن آن را به بازار متقبل نمي شود، زيرا آن حق است، باطل نيست که سکه هاي مخلوط شده و زيورات مُلمع شده را به فروش رساند، به همين علت است که قرآن عظيم الشان با تأکيد در جاهاي مختلف مي فرمايد:
{(((كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ (((((((((}
[آل عمران: 179].

«روش خداوند چنين نيست که مومنين را در حالي بگذارد که اکنون شما با آن مواجه هستيد (که مومن و منافق باهم خلط شوند) او نخواهد پذيرفت تا وقتي که خبيث را از طبيب متميز نسازد».
{((((((((النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آَمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ (2) وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ (((} [العنکبوت: 2 - 3].
«آيا مردم چنين پنداشته اند که آن ها با اين گفته که ما ايمان آورده ايم رها خواهند شد و آن ها از بوته آزمايش بدر نخواهند شد؟ در حالي که آناني که پيش از اين ها گذشته اند (يعني آناني که دعوي ايمان کرده بودند) همه را مورد آزمايش قرار داده ايم، پس بدون شک خداوند متعال معلوم خواهد کرد که صادق و راستين کيست و کاذب کدام است».
{((((حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ ((((} [البقر?: 214].
«آيا پنداشتيد كه داخل بهشت مى شويد و حال آنكه هنوز مانند آنچه بر [سر] پيشينيان شما آمد، بر [سر] شما نيامده است؟ آنان دچار سختى و زيان شدند و به [هول و] تكان درآمدند، تا جايى كه پيامبر [خدا] و كسانى كه با وى ايمان آورده بودند گفتند: «پيروزى خدا كى خواهد بود؟»؟
{((((حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ وَلَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَا رَسُولِهِ وَلَا الْمُؤْمِنِينَ (((((((((} [التوب?: 16].
«گمان کرديد که همين طور رها کرده مي شويد و هنوز متميز نساخته است خدا آناني را که جهاد کرده اند از شما و به جز خدا و به جز پيامبر و به جز مومنان با کسي ارتباط قلبي نداشته اند».

{(((((النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آَمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِنْ جَاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ (10) وَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ آَمَنُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِينَ ((((} [العنکبوت: 10 - 11].
«و هستند عده يي از مردم که مي گويند ما بر خداوند ايمان آورده ايم پس هنگامي که در راه خداوند تصديع شوند از ايذاي انسان ها به مثابه عذاب خداوندي در هراس و تخويف اند و اگر از جانب پروردگار تو، فتح صورت گيرد، اين ها گويند که در حقيقت ما با شما ايم، آيا خداوند از قلوب عالميان آگاه نيست؟ البته مي بايد خداوند متميز سازد از شما مومنان راستين و منافقان را».
{(((((((((((((((((بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ (155) الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ (156) أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ (((((} [البقر?: 155 - 157].
«و البته بياز مائيم شما را به خطرات و فاقه و خسارات اموال و جان ها و ميوه ها و مژده ده به صابران، آناني که چون برسد براي شان آسيبي، گويند: در حقيقت از آن خدا ايم و هرآينه ما به سوي وي باز خواهيم گشت، براي اين مردم از طرف پروردگارشان مهرباني و رحمت است و اين هايند راه يافته گان».
قرآن با اين همه هدايات، به اين حقيقت نيز تنبيه مي فرمايد:
{((((((يَشَاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِنْ لِيَبْلُوَ بَعْضَكُمْ ((((((((} [محمد: 4].
«و اگر خدا مي خواست خود از آن ها انتقام مي گرفت، اما نگرفت تا بيازمايد شما را به وسيله بعضي از شما».

يعني نبايد اين تصور پيش آيد که خداوند اعداء و سرکشان خود را نمي تواند سرکوب کند و از اين جهت از شما استمداد مي جويد، حاشا و کلا او نيرويست عظيم که اگر بخواهد با يک اشاره همه شان را به تباهي محکوم مي فرمايد و دين خود را خود قوام مي بخشد، اما او بار اين جهاد و زحمت کشي و ايثار را از اين جهت به دوش شما مي گذارد که او بر آنست تا شما انسان ها را توسط همديگرتان بيازمايد.
هنگامي که با باطل پرستان تصادم تان نباشد و در اين تصادم مصائب و شدائد و خطرات و مهالک بر سرتان نيايد، مومنين راستين از مدعيان کاذب ايمان تشخيص داده نمي شوند و تا وقتي که اهل کار از ولگردان و بي خردان تفکيک کرده نشوند، جماعتي که بتواند مسئوليت خلاف الهيه را به عهده گيرد و استعداد آن را دارا باشد، تشکيل نخواهد شد.
لهذا امروز سرنوشت جهان در حقيقت به اين امر منحصر نيست که ايديولوژي يي از حق به انسان دست مي دهد يا خير، زيرا ايديولوژي حق که وجود دارد، البته انحصار آن به اين امر منحصر است که آيا گروهي از انسان ها قيام مي کنند يا خير که در آن ها مومنان راستين وفادار و قرباني کنندگان همه مال و منال محبوب و گرامي خويش در راه خدا مشتمل باشند.

از ما مي پرسند که عناصري واجد اين شرايط کجا سراغ خواهند شد؟ آن ها تنها در يک عصر مقدس موجود بودند و بعداً پروردگار مدل آنان را براي ابد کاملاً منسوخ قرار داد، اما اين وهمي بيش نيست و اين وهم در اذهان آناني ايجاد مي گردد که آن ها از خويشتن مايوس و نوميد اند، انسان هاي داراي استعداد و صلاحيت در گيتي در همه اعصار تاريخ به وجود آمده و به وجود مي آيند، همانطور که عناصري با ويژگي هاي منافقانه، عناصر ضعيف الاراده و سهولت پسند، همواره سراغ شده اند، امروز نيز سراغ مي شوند، وهم چنين عناصري در همه ادوار تاريخ موجود بوده اند و امروز نيز وجود دارند که با ايمان داشتن و اعتقاد داشتن بر چيزي به خاطر اعتلا و سربلندي آن با جان و مالشان به ميدان مبارزه و مجاهده مي آيند، امروز شما مشاهده مي کنيد که يکي و دو تا نه، بلکه هزاران تن بر هتلر و المان ايمان آورده اند و آن ها به خاطر اين ايمان شان از هواپيما در يک کشور متخاصم فرود مي آيند، در حالي که مي دانند که تله هاي متعددي براي صيد آن ها بي تاب اند، انقلاب روس که در حدود بيست تا بيست و پنج سال از آن مي گذرد اگر به تاريخ آن کشور نظر بافگنيد براي تان روشن خواهد شد که هزاران تن که بر افکار انقلابي ايمان داشتند تا نيم قرن قرباني هاي همه جانبه دادند، به جهنم ساببريا فرستاده شدند، به جوخه اعدام کشانيده شدند، در حالت تبعيد سرزمين هاي بيکران را پشت سر گذاشتند، تمام خواهشات و آرمان هاي سعادت شخصي شان را پامال ساختند، خانواده هاي شان را به دست تباهي سپردند و اين مصيبت ها را هنگامي تحمل مي کردند که سقوط سلطنت تزاري به مشکل تصور مي شد، دور مرويد، به هند توجه کنيد، اينجا که جوانان در اين سوء تفاهم مبتلا شدند که مي توانند کشورشان را از طريق خونريزي ها آزاد سازند، آن ها براي دنبال کردن هدف شان در ضياع زندگي خويش و در مبارزه با خطرات چه دريغ کردند؟ چه مصيبت هايممکن التصوري بود که آن ها متحمل نشدند، شديدترين اذيت ها و شکنجه ها را در زندان ها متقبل شدند، روزها و شب ها قسمت اعظم زندگي شان را در سلول هاي زندان گذرانند، تا جوخه هاي اعدام جان هاي شان را فدا کردند، بحث برين نيست که اين روش ها درست واضح بود يا خير؟ اما از اين همه خواهي نخواهي ثابت مي شود که بعد از ايمان داشتن بر هدف، دادن قرباني هاي جاني و مالي براي آن و تحمل مصيبت ها امروز نيز در انسان ها ناپديد نشده است، بغاوت و شورش عامه مهاتما گاندي رويداد عصر امروز است. در همين سرزمين هند کسي چنين پيدا نمي شد که ضرب شلاق نخورده، بازداشت نشده و خسارات مالي را متحمل نشده باشد؟ آيا زحمت کشان و رنجبران بار دولي ضبط و حراج زمين ها مواشي و اثاثيه منازل شان را با صبر و ثبات تحمل نکردند؟ پس چگونه مي توان گفت که امروز آن صفات ايثار و فداکاري در افراد بشر مفقود شده است که در انسان هاي پيشين سراغ مي شد، اگر انسان با ايمان داشتن بر هتلر و مارکس و گاندي اين همه فداکاري ها را از خود نشان مي دهد، پس آيا با ايمان داشتن و اعتقاد بر خداوند نمي تواند فداکاري کند؟ اگر چنان کششي در مرز و بوم است که براي انسان قرباني جاني و مالي را گوارا مي سازد پس آيا ارضاي خداوند و تقرب او از چنين کشش و جاذبه اي محروم است، پس آناني که خود پست همت و ضعيف الاراده اند، حق ندارند مدعي شوند که براي انجام اين امر عظيم افراد فداکار و داراي تصميم راسخي که ضرورت است در هيچ جا يافت نمي شود، البته تا جايي که با و ارتباط دارد مي تواند بگويد که:
{((((((((((أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ ((((} [المائد?: 24].
«برو تو و پروردگارت بجنگيد و ما درينجا نشسته ايم».
(ترجمان القرآن 1941 م)

این مطلب را به اشتراک بگذار

اضافه کردن نظر

در متن نظرات خود از هرگونه توهین به دیگران خودداری کرده و صرفا نظر خود را مرقوم بفرمایید.


کد امنیتی
تازه کردن

آخرین نظرات

آخرین پیامک ها

شبی با قرآن(1393/08/22) 1393-08-22 - سلام خدا بر شما * و در زمین کوههای...
شبی با قرآن(1393/08/15) 1393-08-15 - سلام اسلام دین صلح است *اي كساني ...
شبی با قرآن(1393/08/08) 1393-08-08 - سلام *اميد است پروردگارتان ( بعد ...

ورود نویسندگان

شبی با قرآن

  • در بخش شبی با قرآن تذکره پیامک های ارسالی هر هفته به همراه تفسیر آیات هفته ، همزمان با ارسال پیامک ها قرار داده خواهد شد تا بدین سان امکان دسترسی به پیامک ها از طیق اینترنت نیز فراهم شود.
  • پیامک های هفتگی

بخش اخبار

  • در بخش اخبار تذکره تلاش خواهد شد تا جدیدترین اخبار و رویدادهای جهان اسلام به سمع و نظر خوانندگان گرامی برسد.
  • ورود به بخش اخبار

بخش دانلود

  • در بخش دانلود تذکره تلاش خواهد شد تا امکان دانلود و مشاهده ی آنلاین انواع فایل های صوتی و تصویری و کتاب و نرم افزار اسلامی فراهم شود تا بدین گونه قدمی در راستای نشر فرهنگ اسلامیمان برداشته باشیم
  • ورود به بخش دانلود

مقالات تذکره

  • در بخش مقالات تذکره تلاش خواهد شد افزون بر تولید مقاله یکی از قوی ترین آرشیوهای مقاله برای سایت های اسلامی ایجاد شود تا امکان دسترسی به حجم وسیعی از مقالات در کمترین زمان ممکن فراهم شود.
  • ورود به بخش مقالات
شما اینجا هستید: خانه مقالات ضرورت به يك جماعت صالح